فصل نوزدهم [ امثالى كه با حرف عين شروع مىشود ]
در آنچه اول او عين باشد مشتمل بر دوازده مثل :
آ - عند الصّباح يحمد القوم السّرى .
اين مثل در حق كسى گويند كه باميد راحت تحمل مشقت كرده باشد يا در تحريص بر صبر و توطين بر مشقت از براى حسن عاقبت گويند ، اين مثل خالد بن وليد زد در وقتى كه ابو بكر او را از يمامه بعراق مىفرستاد و رافع طائى با خالد بود گفت اين بيابان را من بايام جاهليت به گرما بريدهام پنج روز شتر را در آن آب نيست خالد گفت تا صد شتر بخريدند و ايشان را چند روز تشنه داشتند پس آب بسيار دادند و دهن ايشان را بربستند و چون سه روز برفتند و هر آبى كه داشتند به آخر رسيد خالد گفت تا آنصد شتر را بكشتند و هر آبى كه در شكم ايشان بود بمردمان و اسبان دادند پس شب چهارم رافع گفت اگر از اول شب برگيريم تا دو روزه راه به يك روزه برويم اميد نجات باشد همچنان كردند چون صبح بدميد گفت نظر كنيد اگر درختان سدر پديد شد اميد نجاتست و اگر نه هلاك شويم چون درختان سدر پديد بودند آنقوم تكبير گفتند و شادى نمودند خالد در حق رافع بيتى گفت كه آخر آن بيت اين استكه :
عند الصّباح يحمد القوم السّرى * و ينجلي عنهم غيابات الكرى
ب - العود أحمد .
يعنى چون ابتداء محمود بود عود احمد باشد و تقدير چنين باشد العودا حق بان يحمد يا آنكه ذو العود و اول كسى كه اين مثل زد خداش بن حابس تميمى بود بنا بر آنكه او بر زنى رباب نام عاشق شد و مدتى زحمت كشيد تا او را بخواهد مادر و پدر رباب بنا بر قلت مال و تنگ دستى او را بخداش ندادند و مدتى از ايشان اعراض كرد و بعد از آن باز گرديد و شبى در خيمه رباب بگذشت و به آواز حزين اين ابيات برخواند :