د - ظما فادح خير من رىّ فاضح .
يعنى تشنگى بىطاقت بهتر باشد از سيرابى رسوا كننده و اين مثل وقتى گويند كه كسى را بر قناعت تحريص كنند و ظمأ قامح نيز روايتست و قامح شترى را گويند كه از غايت تشنگى سست شده باشد .
ه - ظئر رؤم خير من أمّ شؤم .
اين مثل وقتى گويند كه كسى نزديكان بىشفقت را بگذارد و با دوران متفق دوستى گيرد .
و - ظلّ سيّال ريحه حرور .
سيال درختى استكه او را گلى باشد خوشبوى و حرور باد گرم است كه بشب جهد و بعضى گفتهاند بروز و اين مثل براى آن كسى گويند كه به ظاهر خوب و به باطن زشت باشد .
ز - ظريف في جيبه غدد .
و اين مثل وقتى گويند كه كسى دعواى ظرافت كند و سخت خنك بود و ظرافتهاى او بىوقت و نه بموقع بود .
ح - أظما من رمل .
ط - أظلم من الشّيب .
كسى را گويند كه سال اندك باشد و موى سفيد شود و گويند موى سفيد با او ظلم كرده و اين مثل آنجا گويند كه كسى را به ظلم نسبت كنند .
ى - ألظلم مرتعه وخيم .
اين مثل براى آن بايد گفت كه كسى را از ظلم بترسانند و منع كنند .
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 215
مساهمون: أبو الحسن الشعراني
ص٢١٥