تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤
سوزانيد و نسل او منقطع شد و در جهان جز نام او نماند چنان كه گويند
معدوم شد مروت و منسوخ شد وفا * و زهر دو نام ماند چون سيمرغ و كيميا .
و - طارت عصافير رأسه . گويند چون كسى ساكن باشد مرغ بر سر او نشيند اما چون مضطرب شود مرغ از سر او بپرد و اين مثل وقتى گويند كه كسى از خوفى و انديشه مضطرب و بىصبر شود . ز - طول المقام يملّ و طول الكلام يزلّ . ح - طبيب يداوي و الطّبيب عليل . ط - ألطّير بالطّير يصاد . ى - ألطّمع الكاذب يدقّ الرّقبة .

فصل هيجدهم [ امثالى كه با حرف ظاء شروع مىشود ]

در آنچه اول اوظا باشد مشتمل بر ده مثل : آ - ظالع يعود كسى را . ظالع لنك را گويند و كسير كسى را گويند كه پاى او شكسته باشد و اين مثل در حق ضعيفى گويند كه خواهد معاونت ضعيفى ديگر كند . ب - ظفرك يكلّ عن حكّ مثلي . اين مثل وقتى بايد گفت كه كسى با تو عداوت كند و طاقت مقابله و مقاتله تو را ندارد . ج - ظلّت الغنم عبيثة واحدة . عبيثة جماعة گوسفندان بهم رسيده و در آميخته را گويند و اينمثل وقتى گويند كه اخيار و اشرار بهم در آميزند و در فساد يكسان شوند .