سوزانيد و نسل او منقطع شد و در جهان جز نام او نماند چنان كه گويند
معدوم شد مروت و منسوخ شد وفا * و زهر دو نام ماند چون سيمرغ و كيميا .
و - طارت عصافير رأسه .
گويند چون كسى ساكن باشد مرغ بر سر او نشيند اما چون مضطرب شود مرغ از سر او بپرد و اين مثل وقتى گويند كه كسى از خوفى و انديشه مضطرب و بىصبر شود .
ز - طول المقام يملّ و طول الكلام يزلّ .
ح - طبيب يداوي و الطّبيب عليل .
ط - ألطّير بالطّير يصاد .
ى - ألطّمع الكاذب يدقّ الرّقبة .
فصل هيجدهم [ امثالى كه با حرف ظاء شروع مىشود ]
در آنچه اول اوظا باشد مشتمل بر ده مثل :
آ - ظالع يعود كسى را .
ظالع لنك را گويند و كسير كسى را گويند كه پاى او شكسته باشد و اين مثل در حق ضعيفى گويند كه خواهد معاونت ضعيفى ديگر كند .
ب - ظفرك يكلّ عن حكّ مثلي .
اين مثل وقتى بايد گفت كه كسى با تو عداوت كند و طاقت مقابله و مقاتله تو را ندارد .
ج - ظلّت الغنم عبيثة واحدة .
عبيثة جماعة گوسفندان بهم رسيده و در آميخته را گويند و اينمثل وقتى گويند كه اخيار و اشرار بهم در آميزند و در فساد يكسان شوند .