ى - إضرب البرىء حتى يعترف السقيم .
فصل هفدهم [ امثالى كه با حرف طاء شروع مىشود ]
در آنچه اول او طا باشد مشتمل بر ده مثل
آ - أطلب من حيث و ليس .
يعنى مىخواهم از آنجا كه جويند ليكن يافت نميشود .
ب - أطرق كرى إنّ النّعامة في القرى « 1 » .
در حق كسى گويند با وجود كسى كه اولى بود بسخن ، او سخن گويد ج - طيور فيوء .
يعنى زود در غضب مىرود و رود از آن بازميگردد .
د - طويته على بلاله « 2 »
اين مثل وقتى گويند كه بر عيب كسى وقوف يابند و چشم از مفسده او فرو خوابانند .
ه - طارت بهم العنقاء .
خليل بن احمد آورده است كه عنقا راجهة آن عنقا خوانند كه عنق او دراز بود و مغرب جهة آن خوانند كه دور پرنده بود و ابن كلبى گفت كه اهل رس را پيغمبرى بود نام او حنظلة بن صفوان و در زمين ايشان كوهى بود ارتفاع آن يك ميل كه آن را دمخ خواندندى هر چند گاه مرغى بدانكوه آمدى بس بزرگ و با گردنى بغايت دراز از همه مرغان خوبتر و در آن كوه شكارى كردى ، روزى آنمرغ گرسنه گشتى و شكارى نيافتى كودكى را برداشت و لقمه خود ساخت و بار ديگر كنيزكى را بر داشت اهل رس پيش حنظله بناليدند دعا كرد حقتعالى صاعقه بفرستاد و او را به
هامش
( 1 ) كرى در نارا گويند مرغى است آبى مانند غاز يعنى اى كرا سرافكنده باش كه شتر مرغ در شهرها است
( 2 ) آن را همچنان نمدار درهم پيچيدم