تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 213

مساهمون:

ص٢١٣
ى - إضرب البرىء حتى يعترف السقيم .

فصل هفدهم [ امثالى كه با حرف طاء شروع مىشود ]

در آنچه اول او طا باشد مشتمل بر ده مثل آ - أطلب من حيث و ليس . يعنى مىخواهم از آنجا كه جويند ليكن يافت نميشود . ب - أطرق كرى إنّ النّعامة في القرى « 1 » . در حق كسى گويند با وجود كسى كه اولى بود بسخن ، او سخن گويد ج - طيور فيوء . يعنى زود در غضب مىرود و رود از آن بازميگردد . د - طويته على بلاله « 2 » اين مثل وقتى گويند كه بر عيب كسى وقوف يابند و چشم از مفسده او فرو خوابانند . ه - طارت بهم العنقاء . خليل بن احمد آورده است كه عنقا راجهة آن عنقا خوانند كه عنق او دراز بود و مغرب جهة آن خوانند كه دور پرنده بود و ابن كلبى گفت كه اهل رس را پيغمبرى بود نام او حنظلة بن صفوان و در زمين ايشان كوهى بود ارتفاع آن يك ميل كه آن را دمخ خواندندى هر چند گاه مرغى بدانكوه آمدى بس بزرگ و با گردنى بغايت دراز از همه مرغان خوبتر و در آن كوه شكارى كردى ، روزى آنمرغ گرسنه گشتى و شكارى نيافتى كودكى را برداشت و لقمه خود ساخت و بار ديگر كنيزكى را بر داشت اهل رس پيش حنظله بناليدند دعا كرد حقتعالى صاعقه بفرستاد و او را به
هامش
( 1 ) كرى در نارا گويند مرغى است آبى مانند غاز يعنى اى كرا سرافكنده باش كه شتر مرغ در شهرها است ( 2 ) آن را همچنان نم‌دار درهم پيچيدم