يعنى بانك كرد امعاء او در حق گرسنه گويند .
د - صار الزّج قدام السنان .
زج بضم آهن بن نيزه را گويند در باب تقديم مفضول بر فاضل گويند .
ه - صار الأمر إلي الوزعة .
وزعة جمع وازعست بمعنى مانع يعنى حكم و امر به اهل تانى و حلم رسيد .
و - صلف تحت الرّاعدة .
صلف راضى گردانيدنست به زبان بىآنكه فعل بدان مقرون شود و را عده ابرى استكه با رعد باشد و باران نبارد و اين مثل را براى كسى گويند كه وعده دهد و وفا نكند .
ذ - صار إلى ما منه خلق .
ح - صاحب الحاجة أعمى .
ط - صفقة تنقد خير من بدرة توعد .
عجم گويند سيلى نقد به از حلواى نسيه .
ى - صام حولا ثمّ شرب بولا .
فصل شانزدهم [ امثالى كه با حرف ضاد شروع مىشود ]
در آنچه اول او ضاد باشد مشتمل بر ده مثل :
آ - ضلّ دريص نفقه .
دريص بچه موش را گويند و نفق سوراخ او را و اين مثل در حق كسى گويند كه حجت خود را به وقت حاجت فراموش كرده و عجم گويند دعا راستست و اما سوراخ غلط است .
ب - الضّجور قد تحلب العلبة .