تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 210

مساهمون:

ص٢١٠
يج - شرّ أيّام الدّيك يوم يغسل رجلاه . يد - شيخ يعلّل نفسه بالباطل . اين مثل وقتى گويند كه كسى را كارى فرمايند و او از آن عاجز باشد و هر ساعت ناكردن آن را بهانه آورد و عجز خود را پوشيده دارد . يه - ألشّباب جنون برؤه الكبر .

فصل پانزدهم [ امثالى كه با حرف صاد شروع مىشود ]

در آنچه اول او صاد باشد مشتمل بر ده مثل : آ - الصّيف ضيّعت اللّبن . و بعضى فى الصيف خوانند و بر اين تقدير ازين فصل نباشد و اينمثل عمرو بن عدس زده است و سبب آن بود كه دختنوس بنت لقيط زن او بود و چون پير شد آنزن آن را نمىخواست از او طلاق گرفته و جوانى خوب صورت را شوهر كرد چون زمستان در آمد پيش عمرو فرستاد و شتر ماده درخواست تا بشير آن انتفاع گيرد عمرو اينمثل گفت . ب - صدقني سنّ بكره . اين مثل است در راست گفتن مخبر و بكر شتر جوانست و نصب سن يا بنزع خافض بود اى فى سن بكره يا بدانكه در صدقنى عرفنى تضمين كرده باشد و بعضى برفع خوانند و آنظاهر است و گويند شخصى شترى از يكى ميخريد بايع گفت شتر جوانست و مشترى منع مىكرد تا ناگاه آن شتر برجست صاحب شتر گفت هدع هدع شتر ساكن شد پس مشترى با صاحب خود گفت صدقنى سن بكره يعنى بايع با من در سال شتر راست گفت زيرا كه بدين كلمه شترى كه بسال خرد باشد بيارامد . ج - صاحت عصافير بطنه .