تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١
يعنى بد را بهرچه توانى دفع كن و بعضى گفته‌اند كه مراد بشر اين جا سايل دراز زبانست . « 1 » ح - دون ذا ينفق الحمار . « 2 » گويند يكى خرى را بدلال داد تا بفروشد دلال گفت اين آن خر است كه به دو آهو صيد ميكردى صاحب حمار اين مثل گفت . ط - الدّراهم مراهم . ى - ألدّراهم بالدّراهم تكتسب .

فصل دهم [ امثالى كه با حرف ذال شروع مىشود ]

در آنچه اول او ذال باشد مشتمل بر ده مثل : ا - ذهب منه الأطيبان . يعنى لذت طعام و جماع ، در حق آن گويند كه بسال برآمده باشد . ب - ذليل عاذ بقرملة . قرمله درختى ضعيفست كه او را هيچ ميوه نباشد در حق كسى گويند كه پناه به كسى برد كه از او كارى نيايد . ج - ذهب أمس بمافيه اين مثل ضمضم بن عمرو گفت در وقتى كه پسر عم خود را بواسطه زنى هلاك كرد و مردم او را ملامت ميكردند و عجم گويند رفت آنچه رفت و اين وقتى گويند كه كسى را از ياد وحشت‌هاى گذشته و روزگار برآمده منع كنند .
هامش
( 1 ) او را بعطاى قليل يا كثير باز گردان . ( 2 ) يعنى در صفت آن مبالغت كمتر كن كه بىصيد هم روان گردد .