و نفس من بدان رسوا شود و بعضى فضحت نفسى خوانند بلفظ متكلم و گويند سبب آن بود كه شوهرش به سفر شد و آنزن را داعيه آنشد كه با غلام او يكى شود چند مدت در آن وسوسه بود تا شبى برخاست و پيش غلام رفت چون از آنشغل فارغشد اين مثل گفت :
ه - خذ من الرّضفة ما عليها .
رضفه سنگى باشد گرم كرده كه او را در ميان شير اندازند تا شير بدان گرم شود و شك نيست كه از آن شير گرم كرده بر آن سنگ چيزى بماند اين مثل وقتى گويند كه بخيلى چيزى به كسى دهد
و - خذه و لو بقرطي مارية .
ماريه دختر ارقم بن ثعلبه بود و بعضى گويند دختر ظالم بن وهب و گويند او را دو گوشواره بود هر يك همچون بيضه كبوتر هيچكس در عرب مثل او نديده بود آن هر دو را به مكه فرستاد تا در عمارت مكه صرف كنند و اين مثل وقتى گويند كه كسى در چيزى لطيف رغبت نمايد .
ز - ألخيل أعلم بفرسانها .
يعنى اسبان سواران را بهتر شناسند و اين مثل آنجا گويند كه كار را به اهل صنعت گذارد .
ح - خلالك الجوّ فبيضي و اصفري .
و عجم گويند چه ميدان فراخست گوئى بزن .
ط - ألخضوع عند الحاجة رجوليّة .
ى - خذ القليل من اللئيم و ذمّه .
و اين دو مثل از مولدانست .
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 199
مساهمون: أبو الحسن الشعراني
ص١٩٩