تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 203

مساهمون:

ص٢٠٣
ى - ذهب عصيري و بقي نجيري . نجير ثفل هر چيزى را گويند .

فصل يازدهم [ امثالى كه با حرف راء شروع مىشود ]

در آنچه اول او را باشد مشتمل بر ده مثل : ا - ربّ أكلة تمنع أكلات . در ذم حريص بر طعام گويند يا در تحذير و اين مثل را عامر عدوانى زده است و سبب آن بود كه او در حج با مردم ترفعى ميجست و تكبر مىنمود ملكى از ملوك چون چنان ديد گفت من او را ذليل كنم پس او را طلب داشت و وعده نمود كه اگر او با قوم خويش پيش رود او را عزيز دارد و مال و نعمت بيشمار بديشان دهد ، چون از حج بازگشتند عامر با قوم خود پيش آنملك رفت ملك ايشان را اعزاز كرده و عطا فرمود بعد از چند روز عامر بر غرض ملك وقوف يافت و عزم گريختن كرد قوم مانع او شدند عامر گفت الراى نائم و الهوى يقظان . قوم او گفتند اين ملك ما را با عزاز داشت و نعمت داد و بعد از اين هر چه با ما كند بهتر از اين باشد عامر گفت : « ان لكل عام طعاما و رب اكلة منعت اكلات ) و از آنجا بهر حيله بود بيرون آمد . ب - رجع بخفّي حنين ابو عبيده آورده است كه حنين نام خفافى بوده از حيره ، اعرابى پيش او آمد تا موزهء بخرد در ميان ايشان گفت و گوئى واقع شده حنين از اعرابى در خشم رفت و موزه به دو نفروخت و پيش از آنكه اعرابى از حيره بيرون رود بر سر راه او رفت و يكپاى موزه در راه بينداخت و قدرى بيشتر رفت و پاى دومى را نيز بينداخت و در كمين بنشست ، اعرابى بپاى موزه نخستين رسيد با خود گفت اين موزه بموزه حنين مانند است اگر هر دو پاى بودى برداشتمى چون پارهء ديگر راه برفت آن پاى ديگر را هم نيز بيافت شاد شد و از شتر فرود