فصل نهم [ امثالى كه با حرف دال شروع مىشود ]
در آنچه اول او دال باشد مشتمل بر ده مثل :
آ - دمّث لنفسك قبل النّوم مضطجعا .
تدميث تليين است يعنى پيش از نزول نايبه خود را مستعد تحمل آن سازد .
ب - دونه بيض الانوق .
انوق مرغيست كه بپارسى استخوان رند خوانند و آن بيضه جائى نهد كه دست هيچكس به او نرسد و اين مثل در باب چيزى گويند كه متعذر الوجود باشد .
ح - أدق من خيط باطل .
در خيط باطل دو قول است يكى آنكه اوهبا است يعنى آنچه از تابش آفتاب در روزنها افتد چون رشته كشيده نمايد .
و دوم آنكه رشته ايست كه از دهن عنكبوت بيرون آيد و كودكان او را مخاط الشيطان خوانند و مروان حكمرا بجهة آن خيط باطل گويند كه او باريك و مضطرب القول بود و اين مثل آنجا گويند كه چيزى را به باريكى و درازى نسبت كنند .
د - دمعة من عوراء غنيمة باردة « 1 »
ه - دع الشّرّ يعبر .
اين مثل مامون خليفه گفت در وقتى كه پيش او غيبت مردم ميكردند .
و - أدع إلى طعانك من تدعو إلى جفانك .
يعنى از كسى معاونت طلب كن كه بر خوان تو نشيند .
ز - إدفع الشّرّ بعود أو عمود .
هامش
( 1 ) مثل اندك مال است كه از بخيل بحيلت بچنك آيد