داشته باشد دوست دارد و ملامت شنود و مصلحت نبيند .
ز - حظّ جزيل بين شد قي ضيغم .
در باب چيزى گويند كه مرغوب فيه باشد و متعذر الوصول و الحصول .
ح - حسبه صيدا فكان قيدا .
ط - حيثما سقط لقط .
يعنى هر جا بيفتد بر چيند در حق محتال گويند .
ى - ألحيلة أنفع من الوسيلة .
و سه مثل آخرين از امثال مولدانست .
فصل هشتم [ امثالى كه با حرف خاء شروع مىشود ]
در آنچه اول او خا باشد مشتمل بر ده مثل :
آ - الخنق يخرج الورق .
يعنى كسى كه غريميرا از حلق بگيرد سيم خود را بيرون آورد
ب - ألخلّة تدعو إلى السلّة .
يعنى درويشى مردمرا بر آندارد كه دزدى كنند .
ج - خذ الأمر بقوابله .
يعنى تدبير پيش از وقوع كن .
د - خير قليل و فضحت نفسي .
گويند اول كسى كه اين مثل زد فاقره بود زن مرة الاسدى و او خوب ترين زنان عرب بود چون به حسن فاش شد اين مثل زد يعنى اين حسن اندك چيزيست