تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 204

مساهمون:

ص٢٠٤
آمد و آن پاى را برداشت و شتر را هم آنجا بخوابانيد و باز گرديد تا پاى ديگر را بردارد حنين از كمين بيرون آمد و بر شتر نشست و برفت اعرابى چون باز گرديد و شتر را نديد هر دو موزه در گردن گرفت و به خانه خود رفت . و اين مثل آنجا گويند كه كسى بطلب چيزى رود بواسطه آنچيز نفيس‌تر از آن ضايع كند تا خائب و خاسر باز كرد . ج - ربّ ساع لقاعد . اين مثل را معاويه در حق ابو هريره زده است و سبب آن بود كه او را معاويه پيش ام خالد كه مطلقه عبد اللّه عامر بود فرستاد تا او را از براى يزيد بخواهد ، ابو - هريره در راه به امام حسين برخورد ، عليه السّلام امام ازو پرسيد كجا ميروى ابو هريره گفت پيش ام خالد تا او را جهت يزيد بخواهم . امام عليه السّلام فرمود از قبل من نيز وكيل باش تا اگر مرا اختيار كندعقد كن . ابو - هريره چون بام خالد رسيد پيغام هر دو را بگذارد و ام خالد گفت من اين كار را به تو تفويض كردم آنچه در پيش تو صواب باشد اختيار كنم ، ابو هريره گفت چون با من مشاوره ميكنى آنچه حق باشد با تو تقرير كنم اگر هوس پادشاهى و نعمت دنيا دارى يزيد را اختيار كن و اگر آخرت و نعيم ابدى ، حسين را اختيار كن ام خالد گفت حسين را اختيار كردم . ابو هريره به وكالت امام عليه السّلام عقد بست و چون باز گرديد معاويه اين مثل زد و بعضى گويند وكيل عمر و بن العاص بود و آنزن شهربانو دختر يزدجرد . د - ربّ أمنيّة جلبت منيّة . ه - ربّ أخ لم تلده أمّك . اين مثل را لقمان بن عامر زد و سبب آن بود كه زنيرا ديد با جوانى نشسته پرسيد كه اين جوان كيست زن گفت برادر من است لقمان اين مثل گفت اگر چه در اصل از براى تهمت زده‌اند اما بمعنى ديگر نيز آمده لطيف و ظاهرا كه
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 204 | أبو الحسن الشعراني / شمس الدين محمد بن محمود آملي