چهار ساله را رباعى و چون ازين درگذشت قارح و مذكى گويند و گفتهاند كه مذكى آن را گويند كه بعد از قارح باشد بيكسال يا دو سال . و در معنى اين مثل دو قول گفتهاند يكى آنكه اسب مذكى قوىتر و دوندهتر باشد ، با هر اسبى از جذع و ثنى و رباعى كه او را برانند بران غلبه كند .
دوم - قول ابو عبيده كه گفته است مذكى را جرى دوم از جرى اول زياده باشد و سيم از دوم « 1 » و بعضى غلاء « 2 » خوانند يعنى رفتن اسب مذكى تيروارها باشد و رفتن اسبان ديگر يك تيروار ، و اين مثل را وقتى گويند كه كسى را بتقديم قدم در فضل و غلبه كردن بر ابناء دهر در علم بستايند .
و - جاء بقرني حمار .
در حق دروغ زن گويند .
ز - جاء يضرب أصدريه اي منكبيه
در حق كسى گويند كه او را بمهمى فرستاده باشند و او آنمهمرا نساخته باز گرديد فارغ از آن .
ح - ألجرع أروى و الرّشف أنقع .
يعنى آب بجرعه خوردن سيراب كنندهتر باشد اما مكيدن تسكين عطش بهتر كند و بعضى انفع خوانند .
ط - جزاء مقبّل الإست الضّراط . « 3 »
ى - جنّة ترعاها خنازير .
هامش
( 1 ) يعنى غلبه نسبت بجرى هاى يك اسب است نه اسبى بر اسب ديگر .
( 2 ) غلاء جمع غلوه است يعنى مسافت يك تير پرتاب كه تيروار نيز گويند
( 3 ) يعنى كار زشت نتيجه نامطلوب دارد