تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦
چهار ساله را رباعى و چون ازين درگذشت قارح و مذكى گويند و گفته‌اند كه مذكى آن را گويند كه بعد از قارح باشد بيكسال يا دو سال . و در معنى اين مثل دو قول گفته‌اند يكى آنكه اسب مذكى قوىتر و دونده‌تر باشد ، با هر اسبى از جذع و ثنى و رباعى كه او را برانند بران غلبه كند . دوم - قول ابو عبيده كه گفته است مذكى را جرى دوم از جرى اول زياده باشد و سيم از دوم « 1 » و بعضى غلاء « 2 » خوانند يعنى رفتن اسب مذكى تيروارها باشد و رفتن اسبان ديگر يك تيروار ، و اين مثل را وقتى گويند كه كسى را بتقديم قدم در فضل و غلبه كردن بر ابناء دهر در علم بستايند . و - جاء بقرني حمار . در حق دروغ زن گويند . ز - جاء يضرب أصدريه اي منكبيه در حق كسى گويند كه او را بمهمى فرستاده باشند و او آنمهمرا نساخته باز گرديد فارغ از آن . ح - ألجرع أروى و الرّشف أنقع . يعنى آب بجرعه خوردن سيراب كننده‌تر باشد اما مكيدن تسكين عطش بهتر كند و بعضى انفع خوانند . ط - جزاء مقبّل الإست الضّراط . « 3 » ى - جنّة ترعاها خنازير .
هامش
( 1 ) يعنى غلبه نسبت بجرى هاى يك اسب است نه اسبى بر اسب ديگر . ( 2 ) غلاء جمع غلوه است يعنى مسافت يك تير پرتاب كه تيروار نيز گويند ( 3 ) يعنى كار زشت نتيجه نامطلوب دارد