بكرو اين مثل آنجا گويند كه چون كسى چيزى خطير نيابد به چيزى حقير راضى شود ج - تؤلول جسده لا ينزع ثولول را بپارسى ازخ گويند و بعضى گندمه و اين را در باب كسى گويند كه اصلاح خلق و سيرت او ممكن نباشد .
د - ثأطة مدّت بماء ثاطه گل سرشته را گويند و عجم گويند اى دوست گل سرشته را آبى بس و ديگرى گفته :
بود سرمست را خوابى كفايت * گل نم ديده را آبى كفايت
ه - ألثّور يحمي أنفه بروقه
روق شاخ گاو است اين مثل آنجا زنند كه خواهند كسى را بر محافظت اتباع و خويشان او تحريص كنند .
و - ثمرة الجبن لا ربح و لا خسر
اين مثل آنجا زنند كه بد دلانرا نكوهش كنند .
ز - ثمرة العجب المقت و ثمرة الصبر نجح الظفر
ح - ثنيت نحوي بالعراء الأوابد .
يعنى باز گردانيدى بجانب من بصحرا وحوش را اين مثل در باب كسى گويند كه به چيزى وعده دهد كه در ملك او نباشد و در تحت تصرف او نيايد .
ط - ثور الدولاب يناطح جديا
در حق كسى گويند كه با كودكى خصومت و منازعت كنند .
ى - أثقل من رقيب بين المحبين .
در آن وقت كه عاشق و معشوق بهمرسند و خواهند كه چهره وصال ببينند و ساعتى با هم نشينند هيچ چيز برايشان گران تر از چهره نگهبانان نباشد اين مثل آنجا بگويند كه كسى را بغايت گران جانى و ابرام صفت كنند و اين دو مثل آخرين از امثال مولدانست .