تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 194

مساهمون:

ص١٩٤
بكرو اين مثل آنجا گويند كه چون كسى چيزى خطير نيابد به چيزى حقير راضى شود ج - تؤلول جسده لا ينزع ثولول را بپارسى ازخ گويند و بعضى گندمه و اين را در باب كسى گويند كه اصلاح خلق و سيرت او ممكن نباشد . د - ثأطة مدّت بماء ثاطه گل سرشته را گويند و عجم گويند اى دوست گل سرشته را آبى بس و ديگرى گفته :
بود سرمست را خوابى كفايت * گل نم ديده را آبى كفايت
ه - ألثّور يحمي أنفه بروقه روق شاخ گاو است اين مثل آنجا زنند كه خواهند كسى را بر محافظت اتباع و خويشان او تحريص كنند . و - ثمرة الجبن لا ربح و لا خسر اين مثل آنجا زنند كه بد دلانرا نكوهش كنند . ز - ثمرة العجب المقت و ثمرة الصبر نجح الظفر ح - ثنيت نحوي بالعراء الأوابد . يعنى باز گردانيدى بجانب من بصحرا وحوش را اين مثل در باب كسى گويند كه به چيزى وعده دهد كه در ملك او نباشد و در تحت تصرف او نيايد . ط - ثور الدولاب يناطح جديا در حق كسى گويند كه با كودكى خصومت و منازعت كنند . ى - أثقل من رقيب بين المحبين . در آن وقت كه عاشق و معشوق بهمرسند و خواهند كه چهره وصال ببينند و ساعتى با هم نشينند هيچ چيز برايشان گران تر از چهره نگهبانان نباشد اين مثل آنجا بگويند كه كسى را بغايت گران جانى و ابرام صفت كنند و اين دو مثل آخرين از امثال مولدانست .
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 194 | أبو الحسن الشعراني / شمس الدين محمد بن محمود آملي