تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 178

مساهمون:

ص١٧٨
چون بيت به دو رسيد بسيار خجل شد و خلعت گرانمايه فرستاد و عذر خواست و بايد كه مقطع قصيده را نيز لفظ فصيح بود و به معنى بديع چه قريب العهد بسمع شنونده بيت آخر است و حينئذ اگر لطيف باشد از ذوق آن اگر در بيتهاى سابق چيزى كه موافق طبع نباشد شنيده باشد او را فراموش كند و بدين مشغول گردد چنان كه متنبى گفته :
يفنى الكلام و لا يحيط بوصفكم * أيحيط ما يفنى بما لا ينفد
و سعى كند تا باشارات دقيقه و استعارات پسنديده و آيات و احاديث و حكم و امثال موشح گرداند و در سلامت الفاظ و جزالت معانى باقصى الغايت بكوشد و از الفاظ ركيكه و كلمات مشتركه كه بر مدح و ذم حمل آنصورت بندد احتراز نمايد و به هيچ حال چيزى كه ممدوح بدان منسوب يا متهم باشد بصريح يا كنايه ايراد نكند و در عموم حالات و ساير انتقالات مناسبات نگاه دارد و هر چه در مدح ابلغ باشد تأخير آن را اهم داند و هر چه در مدح مبالغه بيشتر نمايد پسنديده بود و از اين جا گفته‌اند كه ( احسن الشعرا كذبه ) مگر وقتى كه ممدوح را زيادت مرتبتى نبود چه در آنصورت اگر در مدح آن مبالغت رود بر سفاهت حمل افتد و آن مدح عين ذم گردد و در شكر نيز اين معنى را رعايت بايد كرد و ميان مدح و شكر فرقست چه مدح وصفست به جلال و شكر وصف كردنست بفعال و همچو ضد مدح است پس چندانكه رذايل كه اضداد فضايلند در شعر بيشتر بياورند هجو قوىتر باشد چنان كه :
إن يغدروا أو يفجروا أو يبخلوا لا يخجلوا * و غدوا عليك مرجّلين كأنّهم لم يفعلوا
چه غدر ضد وقاست و فجور ضد عفت و بخل ضد جود و قلت مبالات بقبايح ضد عقل و بعضى ميان هجو و ذم فرق كنند و گويند هجو قذف است بفعل چنان كه اخطل گفته :
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 178 | أبو الحسن الشعراني / شمس الدين محمد بن محمود آملي