ألم تر أنّ اللّه أعطاك رفعة * يرى كلّ ملك دونها يتذبذب
بأنّك شمس و الملوك كواكب * إذا طامت لم يبد منهنّ كوكب
و مدح امرا بتهور و دليرى و جهانگيرى و رزمسازى و بزم آرائى و بأس و هيبت و انتقام و صولت و امثال آن و مدح وزراء و كتاب بحسن تدبير و راى منير و تمهيد معدلت و تسديد قواعد ملك و ملت و نظم مملكت و نسق احوال رعيت و حسن سياست و كثرت فضيلت و تفقد ارباب حاجت و سرعت در اصابت حزم چنان كه :
بديهته مثل تفكيره * متى رمته فهو مستجمع
و مدح قضاة و علما بغزارت فضل و كمال علم و فكر صائب و نظر ثاقب و ورع و تقوى و آنچه بدان ماند و مدح سوقه بعفت و امانت و كرم و مانند آن نمايد و بايد كه ابتداء قصيده ببيتى كند كه سمع را از شنيدن آن راحت آيد و طبع را از دريافتن آن نشاط افزايد چه حسن مطلع را اعتبارى هر چه تمامتر است چنان كه متبنى گفته :
المجد عوفي إذ عوفيت و الكرم * و زال عنك إلى أعدائك الإلم
و چنان كه اثير الدين اخسيكتى گويد :
هيچ دردى به تو اى مايه درمان مرساد * هيچ گردى به تو اى چشمه حيوان مرساد
و چنان كه مولينا سعيد همام الدين تبريزى را اتفاق افتاده در مطلع قصيده كه در تهنيت شب قدر كه بامدادان روز نوروز بود گفته جهة صاحب زاده هر ون بن محمد الجوينى ( ره ) صاحب ديوان .
چون سر زلف تو بر عارض زيبا ديدم * روز نوروز و شب قدر به يك جا ديدم
و بعضى اينصنعت را براعت استهلال خوانند و آن عبارتست از ابتداء كردن