دوم - تعلق بوصال دلبران و زلف و خال منظوران .
سوم - توصل به صاحب دولتى كه از او توقع تربيت و نعمتى يا نيل منصب و حرمتى تواند داشت و تربيت را در اينباب مدخلى هر چه تمامست .
چهارم - تحصيل شهرت و بقاى ذكر جميل و امثال آن .
فايده پنجم
در كيفيت تقريظ و ترتيب آن بدانكه ترتيب انشا آنست كه متقرض وزنى اختيار كند از اوزان مشهوره و هر چند به طبع نزديكتر بهتر و اگر پيش از خوض در آن استحضار قوافى كند تا در ميانه تحصيل قافيه زحمت نبايد كشيد بهتر باشد و مدح هر كسى بصفات چند كند كه مناسب آن باشد ، و قدامه گفته است اوصافيكه بدان مدح كنند چهار است :
اول - عقل كه علم و حيا و بيان و سياست و كفايت و رزانت راى و امثال او در عقل داخلند .
دوم شجاعت كه حمايت و كينه خواستن و قهر دشمنان كردن و غلبه بر همسران و امثال آن در شجاعت داخلند .
سوم - عفت كه قناعت و قلت شره و مانند او در عفت داخلند .
چهارم - عدالت كه سماحت و اجابت سايلان و ضيافت و مانند آن در عدالت داخلند و از تركيب عقل با شجاعت صبر بر شدايد و وفا بوعد و ايعاد حاصل شود . و از تركيب او با عفت تنزه و رغبت از مسألت و اقتصار بر ادنى معيشت حاصلشود . و از تركيب او با عدل بر و احسان و انجاز وعده حاصلشود و از تركيب شجاعت با عفت انكار فواحش و غيرت حاصلشود و از شجاعت با عدل ايتلاف و اختلاف پديد آيد . و از تركيب عفت با عدل اسعاف به قوت و ايثار غير بر نفس حاصلشود و زهير در اين بيت كه
أخي ثقة لا تهلك الخمر ماله * و لكنّه قد يهلك المال نائله
بهر چهار صفت اشارتست پس مدح سلاطين و ملوك بنشر عدل و احسان و بسط امن و امان و رفعت و قهر اعادى كند . چنان كه نابغه كرده است :