و اين عروض شايد كه با موقوف جمع شود .
دوم مانند عروض چنان كه اين ضعيف گويد :
گر برود در طلبش جان من * جان و دلم تحفه جانان من
و اينضرب را شايد كه عروض موقوف بود .
و منسرح - در اصل مستفعلن مفعولات است چهار بار و مثمن و مربع آيد و جميع اجزاى او را مطوى استعمال كنند و مثمن را دو عروض است اول مطوى و موقوف و ضربش مانند او چنان كه اين ضعيف گويد :
يار مرا تا دميد سنبل تر بر عذار * روز و شبم زين قبل شيفته و بىقرار
و اين عروض را بعضى موقوف نكنند و اما وقف بهتر است و شايد كه با مكسوف جمع شود .
دوم اصلم « 1 » و صلم آنست كه وتد مفروق را در آخر حذف كنند و او را يكضرب است اصلم مقصور بر وزن فاع چنان كه :
من ز فروغ رخ چو ماه تو هر شب * باز نمايم نشان شعله خورشيد
و تقطيع بيت بر اين وجه است : من ز فرو ، مفتعلن ؛ غر رخ چو فاعلات ، ماه تو هر مفتعلن ، شب فع ، بازنما مفتعلن ، يم نشان فاعلات ، شعله خور مفتعلن شيد فاع .
و مسدس را سه عروض است اول مطوى معرا بر وزن مفتعلن و ضربش مذال بر وزن مفتعلان چنان كه :
يار من آنسرو قد موى ميان * سيمبر مشك زلف بدر جمال
دوم مقطوع بر وزن مفعولن و ضرب او اعوج بر وزن مفعولان چنان كه اينضعيف گويد :
ماه رخا از چه روى بر تابى * حكم ترا بنده تحت فرمانست
سيم - احذ و مسكن بر وزن فاع و او را يكضربست مانند او چنان كه :
اى به دو رخ چون گلى ببار * چون تو نديدم يكى نكار
هامش
( 1 ) مراد اصلم محذوف است بر وزن فع نه اصلم معرى بر وزن مفعو