بر تافته است بخت مرا روزگار دست * زانم نميرسد بسر زلف يار دست
مسدس - مكفوف را يك عروض است مقصور يا محذوف و ضربش مانند او چنان كه :
بماندم ز عاشقيت چنين زار * كنون بر من اى نگار ببخشاى
و مسدس اخربرا يك عروض است و يكضرب هر دو صحيح چنان كه :
باد بهار و باده شبگيرى * بوى بنفشه و سمن و خيرى
و مربع مكفوف را يك عروض است و يك ضرب و هر دو صحيح چنان كه :
چه كردم بتا نگوئى * كه با من چنين بكينى
و مربع اخربرا نيز همچنان چنان كه :
ايدلبر نگارين * با ما چرا نسازى
و بعضى ( با ما دمى بساز ) خوانند تا مقصور باشد .
و مجتث - در اصل مستفعلن فاعلاتن است چهار بار و مثمن و مسدس و مربع به كار دارند و مثمن را تمام اجزا مخبون باشد و او را سه عروض است اول مخبون معرى « 1 » و ضربش مانند او چنان كه :
اگر چه حيله فروشى و گر چه چرب زبانى * سپاس دار خدا را كه تو بجمله مرائى
دوم - مقصور و ضربش مانند او چنان كه اين ضعيف گويد :
چه شد كه با منت ايماه روى زهره جبين * جفا و جور چنانست و خشم و ناز چنين
سيم - مخبون محذوف بر وزن فعلن و ضربش ابتر و ابتر حذفست با قطع چنان كه :
تو مرد آن نه كه روزى نعوذ باللّه اگر * كسى ز پاى در آيد سرى نجنبانى
مسدس را - يك عروض است مخبون و معرى و ضربش مذال بر وزن مفاعلان چنان كه :
هامش
( 1 ) معرى آن است كه از زياده خالى باشد در مقابل مذال و مسبغ و ترفيل و تسبيغ زيادت ساكنى بر سبب خفيف است چنان كه فاعلاتن را فاعلاتان كنند و اذاله آنكه بر وتد مجموع يك ساكن افزايند چنان كه مستفعلن را مستفعلان گويند و ترفيل آنكه يك سبب خفيف افزايند چنان كه مستفعلن را مستفعلاتن گردانند .