دل را ببرد لبان تو بىبها * بها بيار و لبان را به من سپار
و مربع را يكعروضست مخبون چنان كه :
به حق خوبى رويت كه از غمان برهانى
و متقارب در اصل هشت بار فعولن است و او را مثمن مسدس و و مربع استعمال كنند و مثمن را دو عروضست اول سالم و او را دو ضرب است يكى مسبغ چنان كه :
به بالا نگارا چه آزاده سروى * و ليكن برخساره مانند گل نار
دوم مانند عروض چنان كه اين ضعيف گويد :
ز عشق تو تا زندهام بر نگردم * اگر رد كنى ور قبولم تو دانى
عروض دوم محذوف او را دو ضربست اول مقصور چنان كه اين ضعيف گويد :
چنان مستمندم بديدار تو * كه از شرح آن قاصر آيد زبان
دوم محذوف چنان كه :
بنام خداوند جان و خرد * كزين برتر انديشه بر نگذرد
و مسدس را يكعروض است محذوف و با مقصور جمع شود و ضرب او يا مقصور بود چنان كه :
از آنخط مشگين يار * شد آنماهش اندر محاق
يا محذوف چنان كه :
بسوداى زلفت بتا * هميشه اسير غمم
و مربع را يكعروضست صحيح و ضربش مانند آن چنان كه :
عيانشد نهانم * ز رنگ رخانم
و قريب - در اصل مفاعيلن مفاعيلن فاعلاتن است دو بار و تمامت اجزاء او مكفوف باشد و بر دو نوع آيد موفور يا اخرب و موفور را « 1 » يكعروضست و يكضرب هر دو مقصور چنان كه :
هامش
( 1 ) اخرب و اخرم آن است كه از اول وتد يك حرف بيندازند چون ميم مفاعيلن و *