تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
چون حلقه زدم جواب اينخاكى داد * باد است كه حلقه را همى جنباند « 1 »
و مسدس سالم - را دو عروضست يكى مقصور بر وزن فعولان و دوم بر وزن فعولن و چون در تقطيع دو ساكن بجاى يكحرفند و در يكقصيده هر دو با هم جمع شوند و قبيح نباشد پس بحقيقت راجع با يكعروض است ، و او را دو ضرب است اول مانند عروض چنان كه اينضعيف گويد ،
به رويت تا بنفشه روى بنمود * دلم يك لحظه زان نرگس نياسود
دويم - محذوف چنان كه اينضعيف گويد :
دمى از وصل او نابوده خورسند * گذشت اندر فراقش روزگارى
و مثال آنكه هر دو محذوف باشد هم او گويد :
فروغش گر بتابد بر شكوفه * شود روى زمين يك سر شكوفه
نسيم لطف او از سنگ خارا * بر آرد چون ز شاخ تر شكوفه
و مثال آنكه عروض محذوف بود و ضرب مقصور هم او گويد :
به پيش قامتت از شرمسارى * درافتد سرو اندر پاى گلزار
و مسدس مكفوف - را يك عروض است و يكضرب بر وزن فعولان چنان كه
نگر تا غم هجر تو چه كرده است * بر اين عاشق بيچاره پردرد « 2 »
و مسدس اخربرا را دو عروضست اول سالم و او را يك ضربست بر وزن مفاعيلان چنان كه :
تا كى بود اى كودك سنگين دل * جور تو برين شيفتهء مسكين « 3 »
دوم - مقصور و او را يكضرب است مانند او چنان كه :
دلدار من آن ترك پرى زاد * كش نيست به خوبى بجهان باد « 4 »
هامش
( 1 ) داد در مصرع اول عروض است و ند در آخر مصراع دويم ضرب . ( 2 ) مفاعيل مفاعيل فعولان ( 3 ) مفعول مفاعيل مفاعيلن ( 4 ) مفعول مفاعيل مفاعيل
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 145 | أبو الحسن الشعراني / شمس الدين محمد بن محمود آملي