و از پارسى :
آنكه مال و خزاين كيتى * نيست با جود دست او بسيار
و آنكه كشف سراير گردون * نيست در پيش طبع او دشوار
ششم - قلب و آن به چهار قسمست : مقلوب بعض و آن عبارتست از آنكه در نثر يا نظم دو كلمه يا بيشتر بيارند كه ميان ايشان تقديم و تأخير در بعضى از حروف باشد نه در همه چنان كه شارع و شاعر و قريب و رقيب و از پارسى :
از آن جاودانه دو چشم سياه * دلم جاودانه عديل عناست
و مقلوب كل آنچنان باشد كه تقديم و تأخير در جميع حروف كلمه آيد چنان كه سيل و ليس و تاريخ و خيرات و حتف و فتح و برد و درب و سرد و درس و از نظم عربى :
عكست مطلا فصار لطما * و صحّ معناه لى بعكسه
فالمطل فى الوجه عكس لطم * فليعرف المرء قدر نفسه
و از پارسى چنان كه :
گرم گردد ز تاب دل پيكان * مرك بارد بخصم بر سوفار
و صاحب منهاج اين هر دو قسم را از قبيل تجنيس نهاده و مقلوب مستوى چنان كه ساكب كاس كبر رجاء اجر ربّك و از نظم عربى اس ارملا اذا عرى ارع اذا المرء اسا
و از پارسى چنان كه
رامش مرد گنج بارى و قوت * تو قوى را بجنگ در مشمار
مقلوب مجنح و آنچنان بود كه مقلوب آنچه در اول كلام افتاده باشد در آخر بيارند چنان كه لاح انوار الهدى من كفه فى كل حال و از پارسى اينضعيف گويد :
تاريخ دولتت باد ايشاه هر زمان نو * چون در جهان شب و روز كار تو هست خيرات و بعضى مقلوب زايد نيز اعتبار كردهاند و آنچنان باشد كه بعضى از حروف