انيق البراعه چه اگر عين هر دو كلمه متحد بودى از قبيل تجنيس تصحيف بودى و اگر لام دو هر دو متفق بودى از قبيل تجنيس مضارع بودى و چون چنين نبود لاجرم مذبذب شد .
دوم اشتقاق و آنچنان باشد كه الفاظى چند ذكر كنند كه آن مجموع در لغت راجع با يك كلمه اصل باشند و حروف همه متقارب متجانس بود و بعضى اين قسم را اقتضاب خوانند چنان كه حقتعالى فرموده و اقم وجهك للدين القيم و چنان كه فروح و ريحان و جنة نعيم و رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرموده ذو الوجهين لا يكون وجيها و از نظم چنان كه :
و انّى لاستحيى من المجد ان ارى * حليف غوان او اليف اغانى « 1 »
و از پارسى :
نواى تو اى خوب ترك نوايين * در آورد در صبر من بينوائى
رهى گوى خوش ور نه بس راهوى زن * كه هرگز مبادم ز عشقت رهائى
ز وصفت رسيد است شاعر بشعرى « 2 » * ز نعتت گرفتست راوى روائى
و بعضى اين قسم را نيز از اقسام تجنيس شمردهاند .
سيم ترصيع و آنچنان بود كه سخن را به چند بخش كنند و هر لفظيرا در برابر لفظى بيارند كه در وزن و حرف اخير متفق باشند چنان كه ان الابرار لفى نعيم و ان الفجار لفى جحيم
و از نظم عربى :
يا بانى الفخر الاشمّ * يا ثانى البحر الخضم
انت المقدّم فى الهدى * انت المعظّم فى الامم
هامش
( 1 ) غوانى جمع غانيه زن زيبا روى و اغانى جمع اغنيه سرودهاست
( 2 ) شعرى بالف اسم ستاره است