بالفاظى كه مردم پندارند كه هجو است و بعد از آن بمدح باز آيد چنان كه :
لا تقل بشرى و لكن بشريان * غرّة الدّاعى و يوم المهر جان
و از پارسى :
اثر خواجه نخواهم كه بماند بجهان * خواجه خواهم كه بماند بجهان در اثرا
بيست و هفتم - تضمين و آن عبارتست از آنكه شاعر مصراعى يا بيتى يا دو بيت از آن ديگرى در ميان شعر خود بيارد بر سبيل مثل و عاريت و بايد كه آن بيت سخت مشهورى بود و اگر نه بدان اشارت كند چنان كه
ذنبى كبير و عذرى فيه متّضح * و العذر عند كرام النّاس مقبول
و اين ضعيف در آخر غزلى گفته :
سر عشقت داشتم پنهان و ليك * ز آه سرد و ناله دلسوز من
صحّ عند النّاس انّى عاشق * غير ان لم يعلموا عشقى لمن
بيست و هشتم - تلميح و آن عبارتست از آنكه بفحواى كلام بمثلى ساير يا شعرى نادر يا قصه مشهور اشارت كنند بىذكر آن چنان كه
المستغيث بعمرو عند كربته * كالمستغيث من الرّمضاء بالنّار
و از پارسى چنان كه
حكايت شتر و ماهتاب و اعرابى * شنيدهام كه شنيده است شاه بنده نواز
بيست و نهم - اشارت كه آن را وحى نيز خوانند و آن عبارتست از آنكه لفظ اندك مشتمل باشد بر معانى كثيره بايما چنان كه فاوحى الى عبده ما اوحى
سى ام - سلب و ايجاب آن عبارتست از آنكه در يك بيت نفى چيزى كنند و اثبات آن چنان كه :
و ننكر ان شئنا على النّاس قولهم * و لا ينكرون القول حين نقول
سى و يكم - عكس و تبديل و آن عبارتست از آنكه در كلام جز ويرا مقدم