سَعِيدٌ فَأَمَّا الَّذِينَ شَقُوا فَفِي النَّارِ
الاية
أَمَّا الَّذِينَ سُعِدُوا فَفِي الْجَنَّةِ
الايه هم از اين قبيل است و از پارسى :
آنكه ترا بند كرد بندهات را نيز * كرده است در بند نه پديد نه پنهان
بند تو از آهنست و بند من از غم * بند تو بر پاى و بند بندهات بر جان
هفدهم - ايهام و آن عبارتست از آنكه لفظى به كار دارند كه آن را دو معنى يا زياده باشد يكى قريب و ديگرى غريب و مراد متكلم آن معنى باشد چنان كه :
الرحمن على العرش استوى و از نظم .
اذا صدق الجّد افترى العمّ للفتى * فضايل لا تخفى و ان كذب الخال
و از پارسى :
پيوسته كسى خوش نبود در عالم * جز ابروى يار من كه پيوسته خوشست
هيجدهم - اعتراض كه آن را حشو خوانند و آن عبارتست از چيزى در ميان سخن درج كنند كه سخن بدون آن تمام شود و آن بسه قسمست حشو مليح چنان كه
فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِي
و از نظم چنان كه :
و انّ الباخلين و انت منهم * راوك تعلموا منك المطالا
كه انت منهم حشو است و بغايت مليح و از پارسى صاحب اعظم سعيد غياث الدين طاب مثواه گفت :
اگرم بدست افتد اثرى ز خاك پايت * ندهم ( بخاكپاى تو ) به آب زندگانى
و چنان كه :
در محنت اينزمانه بىبنياد * ( دور از تو ) چنانم كه بد انديش تو باد
حشو قبيح چنان كه
و اورثنى تكلّمه صداع الرّأس و القلقا
چه ذكر رأس حشو است و به غايت مستكره . و حشو متوسط چنان كه مؤلف راست
توئى در حسن اى دلبر * سبق برده ز ماه و خور
، كه اينجا اى دلبر حشو است .
نوزدهم - تاكيد المدح بما يشبه الذم آن را استثناء و رجوع نيز خوانند چنان كه
هو البحر الّا انّه البحر زاخرا * سوى انّه الضرغام لكنّه الوبل