تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦
و چنان كه شعر :
فرو رفت و بر رفت روز نبرد * بماهى نم خون و بر ماه گرد
هشتم تفسير و آن دو قسمست يكى جلى و آن عبارتست از آنكه لفظى ذكر كنند مبهم چنان كه بتفسير محتاج بود پس وقت تفسير او همان لفظ را باز آرند چنان كه :
ليث و غيث فغيث حين تسئله * عرفا و ليث لدى الهيجاء ضرغام
و از پارسى چنان كه :
يا ببندد يا گشايد يا ستاند يا دهد * تا جهان بر پاى باشد شاه را اين باد كار
آنچه بندد پاى دشمن و آنچه بگشايد حصار * آنچه بستاند ولايت آنچه بدهد خواسته
و دوّم خفى و آن عبارتست از آنكه لفظ مبهم را كه محتاج بود بتفسير ذكر نكند چنان كه :
ثلثة تشرق الدّنيا ببهجتها * شمس الضّحى و ابو اسحق و القمر
و از پارسى چنان كه :
جگر و جان و چشم و چهر منست * در غم عشق آن بت فرخار
هم بدل رنجه هم بتن رنجور * هم به خون غرقه هم به زخم افكار
و اين صفت را تتميم و تزيين نيز خوانند . نهم تعديد و آن عبارتست از آنكه عددى چند از اسماء مفرده بر سياق واحد بيارند چنان كه .
الخيل و الليل و البيداء تعرفنى * و الطعن و الضّرب و القرطاس و القلم
و از پارسى چنان كه :
اسب و كمر و تيغ به دو گيرد قيمت * تخت و سپه و تاج به دو يابد مقدار
و از نثر چنان كه گويند بنده را تن و جان و خانمان و مال و زن و فرزند و خويش و پيوند فداى خداوند است و اين صفت را سياقة الاعداد نيز خوانند دهم - تنسيق صفات و آن عبارتست از آنكه چيزيرا به چند نام يا چند صفت بر توالى ياد كنند چنان كه حقتعالى فرمود
هُوَ اللَّهُ الَّذِي لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ