تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 108

مساهمون:

ص١٠٨
جزو باشد يا بيشتر و بعد از آن با هر جزوى از آن آنچه خواهند اضافه كنند چنان كه
اديبان فى بلخ لا ياكلان * اذا صحبا المرء غير الكبد
فهذا طويل كظلّ القناة * و هذا قصير كظلّ الوتد
و از پارسى چنان كه :
رخان و عارض و زلفين آن بت دلبر * يكى گل است و دوم سوسن و سيم عنبر
چهاردهم - جمع با تفريق و آن عبارتست از آنكه دو چيز را جمع كنند در تشبيه به يكچيز و باز ميان ايشان جدائى افكنند به دو صفت متغاير چنان كه
قد اسودّ كالمسك صدغا * و قد طاب كالمسك خلقا
و از پارسى :
من و تو هر دو از گل زرديم * چه من از رنگم و تو از بوئى
پانزدهم - جمع با تقسيم و آن عبارتست از آنكه اول چيزها را در يك حكم جمع كنند و بعد از آن قسمت كنند چنان كه :
الدّهر معتذر و السّيف منتظر * و ارضهم لك مصطاف « 1 » و مرتبع
للسّبى ما نكحوا و القتل ما ولدوا * و النهب ما جمعوا و النّار ما زرعوا
چه در بيت اول ارض عدو را به آنچه درو باشد خالص از براى ممدوح جمع كرد و در بيت دوم تقسيم آن كرد . و از پارسى دو بيت :
دو چيز را حركاتش همى دو چيز دهد * علوم را درجات و نجوم را احكام
شانزدهم - جمع با تفريق و تقسيم چنان كه
فكا النار ضوء و كالنّار حرّا * محيّا حبيبى و حرقة بالى
فذلك من ضوئه فى اختيال * و هذا لحرقته فى اختلال
و آنچه حقتعالى فرموده
يَوْمَ يَأْتِ لا تَكَلَّمُ نَفْسٌ إِلَّا بِإِذْنِهِ فَمِنْهُمْ شَقِيٌّ وَ
هامش
( 1 ) مصطاف جاى گذرانيدن تابستان است و مرتبع جاى گذراندن بهار