تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 105

مساهمون:

ص١٠٥
و بپارسى چنان كه :
ما را جگر بتير فراق تو خسته شد * ايصبر بر فراق بتان نيك جوشنى
دوّم آنكه متكلّم معنى تمام ادا كند و هم در عقب آن بر سبيل مثل يا دعا يا بوجهى ديگر باز ملتفت همان معنى شود بصريح يا بكنايت چنان كه
قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً
پنجم مراعات نظير كه آن عبارتست از جمع ميان متشابهات و اين را تلفيق و تناسب نيز خوانند چنان كه معرّى گويد
و حرف كنون تحت راء و لم يكن * بدال يؤمّ الرّسم غيّره النّقط
كه ميان حرف و نون و راء و دال كه مشابه يكديگر است جمعكرده و چنان كه :
از مشك همى تير زند نرگس چشمت * ز آن لالهء روى تو زره ساخت ز عنبر
و اين ضعيف گويد شعر :
در باغ رخت لاله و گل نرگس چشمت * بس بود و بر افزود بر آن نيز بنفشه
و كم شعر از اين صفت خالى باشد ششم مزاوجه و آن عبارتست از آن كه ميان دو معنى در شرط و جزا ازدواجى دهند و آن را تزاوج نيز خوانند چنان كه
اذا ما نهى النّاهى فلجّ بى الهوى * اصاخت الى الواشى فلجّ بها الهجر
هفتم لف و نشر و آن عبارتست از آنكه دو چيز را يا بيشتر با هم ذكر كنند و بعد از آن تفسير آن بجملگى بيارند اعتماد بر ذهن سامع كه او خود هر يكى را به آنچه رد بايد كردن رد كند و اين را ترتيب نيز خوانند چنان كه حقتعالى فرمود :
وَ مِنْ رَحْمَتِهِ جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ لِتَسْكُنُوا فِيهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ
و از نظم چنان كه :
و كم من قارئ فيها و قار * اضرّا بالجفون و بالجفان « 1 »
هامش
( 1 ) قارى آنكه تلاوت كند جفون يعنى چشم خود را خسته دارد وقار مهمان دار است جفان كه كاسه‌هاى طعام است خالى گرداند .
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 105 | أبو الحسن الشعراني / شمس الدين محمد بن محمود آملي