او به تبيين مراد و تزيين الفاظ و بعضى فصاحت اطلاق كنند و مراد بدان علم بديع باشد و تعريف برين وجه كنند كه صناعتيست كه متكلم بواسطه آن قادر بود بر تركيب كلمات بحسب مقتضاى حال در تبيين و تزيين و آن از دو جهة تواند بود يكى از جهة معنى و دوم از جهة لفظ و اين هر يكى در فصلى ايراد كرده آيد انشاء اللّه تعالى .
فصل اول در فصاحت معنوى و آن چند وجه است : اوّل مطابقه كه آن جمع كردنست ميان متضادين و آن را تطبيق و طباق و تكافو و تضادّ نيز خوانند مثالش در قرآن فليضحكوا قليلا و ليبكوا كثيرا و از نظم چنان كه
قهر و كينت بباد داده چو خاك * لطف و مهرت به آب گشته چو نار
و اين ضعيف گويد ؛
از آتش سوداى تو گر خاك شوم * آبم ندهى و ليك بر باد دهى .
دوم مقابله كه آن جمعكردنست ميان دو چيز متوافق يا بيشتر و ميان اضداد آنها چنان كه حقتعالى فرمايد
فَأَمَّا مَنْ أَعْطى وَ اتَّقى وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنى فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْرى وَ أَمَّا مَنْ بَخِلَ وَ اسْتَغْنى وَ كَذَّبَ بِالْحُسْنى فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْعُسْرى
و چنان كه
فيا عجبا كيف اتّفقنا فناصح * و فىّ و مطوى على الغلّ غادر
سيم مشاكله كه آن عبارتست از آنكه ذكر چيزى كنند بلفظ غير او بواسطه آنكه در صحبت او واقعشده باشد چنان كه حقتعالى فرمود
وَ مَكَرُوا وَ مَكَرَ اللَّهُ
وَ جَزاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ
و چنان كه
قالوا قترح شيئا نجد لك طبخه * قلت اطبخوا لى جبّة و قميصا
كه جبه و قميص را مفعول طبخ نهاد بواسطهء آنكه در صحبت شيئا نجد لك طبخه واقع شده است .
چهارم التفات و ادبا را در تفسير او دو قولست يكى آنكه عبارتست از غايب بحاضر رفتن و بالعكس آن چنان كه حقتعالى فرمود
اللَّهُ الَّذِي أَرْسَلَ الرِّياحَ فَتُثِيرُ سَحاباً فَسُقْناهُ إِلى بَلَدٍ مَيِّتٍ
و چنانچه شعر
اذا بدت الخيام بذى طلوع * سقيت الغيث ايّتها الخيام