تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠
بعثنا من مرقدنا كه رقاد مستعار است از براى موت و وجه شبه عدم ظهور افعال است از هر دو و اينجمله معقولند . چهارم استعارت محسوس از براى معقول چنان كه بل نقذف بالحق على الباطل فيدمغه كه اصل استعمال قذف و دمغ در اجسام است پس قذفرا استعاره گرفتند از براى ايراد حق بر باطل و دمغ را از براى بردن باطل و مستعار منه حسى است و مستعار له عقلى ، و چنان كه ألم تر أنهم فى كل واد يهيمون كه وادى مستعار است از براى امر و هيمان از براى اشتغال بر آن بر سبيل تحير و مستعار منه حسى است و مستعار له عقلى . پنجم استعاره معقول از براى محسوس چنان كه انا لما طغى الماء حملناكم فى الجارية كه مستعار منه تكبر است و آن امريست عقلى و مستعار له كثرت آب و آن امريست حسى و اما قسم چهارم كه مجاز لغويست راجع با حكم كلمه آنست كه كلمه منقول باشد از حكمى اصلى كه او را بوده باشد با غير آن چنان كه و جاء ربك چه اصل تركيب و جاء امر ربك بود بجرّ رب پس رقعيت او بمجاز باشد و همچنين در و اسئل القرية و ليس كمثله شيىء و كفى بالله شهيدا و امثال آن و اما قسم پنجم كه آن مجاز عقلى باشد و آن كلامى است كه فايده داده باشند به دو خلاف آنچه پيش متكلم باشد از حكم درو از براى نوعى از تأويل تا افادت خلافى كند نه بواسطهء وضع چنان كه انبت الربيع البقل و شفى الطبيب المريض و كما الخليفة الكعبة « 1 » و چون رجوع اين مجاز با حكم عقل است و حكمرا ناچار بود از محكوم به و محكوم له و هر يك از آن احتمال حقيقت و مجاز داشته باشند ، اين مجاز به چهار قسم شود : محكوم به و له هر دو حقيقت وضعى باشند يا هر دو مجاز وضعى يا محكوم به حقيقت وضعى باشد و محكوم له مجاز وضعى يا به عكس ، مثال اوّل انبت الربيع البقل كه محكوم له كه آن ربيع است و محكوم به كه آن انباتست هر دو حقيقت وضعىاند و در معنى خود مستعمل و مجاز
هامش
( 1 ) خليفه به مباشرت كعبه را نپوشاند و طبيب شفا ندهد و بهار گياه نروياند بلكه خدا شفا دهد و گياه روياند پس مفاد كلام خلاف راى متكلم است