چنان كه رأيت اسدا يتكلم يا رأيت بدرا يتبسم يا رأيت بحرا سالكا . دوّم استعارت بتصريح تخييلى با قطع چنان كه لسان الحال الشبيه بالمتكلم ناطق بكذا .
سيم استعارت بتصريح با احتمال تحقيق و تخييل چنان كه زهير گويد
صحا القلب عن سلمى و اقصر باطله * و عرّى افراس الصّبى و رواحله
چهارم استعارت بكنايت چنان كه لسان الحال ناطق بكذا ، بىآنكه لفظ الشبيه بالمتكلم ذكر كنند و گاه بود كه استعاره را قسمت كنند باصلى و تبعى ، چه اگر معنى تشبيه داخل بود در مستعار بدخول اولى ، آن را اصلى خوانند و اگر نه تبعى ، پس در استعاره اصلى بايد كه مستعار اسم جنس باشد همچو رجل و فرس و در تبعى غير آن همچو افعال و صفات مشتقه . و هر استعارتيكه در عقب او ذكر صفاتى يا تفريع كلامى كنند كه آن ملايم مستعار له باشد آن را استعاره مجرّده خوانند چنان كه جاورت بحرا ما اكثر علومه و ما اجمعه للحقايق و ما اوقفه على الدقائق و شاورت اسدا شاكى السلاح طويل القناة صقيل العضب « 1 » و اگر آن صفات يا تفريع كلام ملايم مستعار منه باشد استعارت مرشحه خوانند چنان كه جاورت بحرا زاخرا لا يزال يتلاطم امواجه و لا يغيض فيضه « 2 » و لا يدرك قعره و ساورت أسدا هصورا عظيم اليدين وافى البراثن منكر الزئير
و چون مبناء استعاره بر تشبيه است و تشبيه پنج نوعست استعاره نيز بدان اعتبار در پنج نوع شود اول استعاره محسوس از براى محسوس و وجه شبه نيز حسى باشد همچو اشتعل الرأس شيبا كه مستعار منه نار است و مستعار له شيب و وجه شبه انبساط و اينجمله محسوسند . دوم استعارت محسوس از براى محسوس و وجه شبه عقلى چنان كه اذ ارسلنا عليهم الريح العقيم كه مستعار له باد است و مستعار منه زن و وجه شبه منع از ظهور نتيجه و اثر ، هر دو طرف محسوسند و وجه شبه عقلى . سيم استعارت معقول از براى معقول و وجه شبه عقلى چنان كه من
هامش
( 1 ) عضب شمشير برنده است و صيقل العضب پرداخته شمشير و درخشان است
( 2 ) ريزش آن دريا فرو نميرود