چنان كه گوئى سواد كالفحم و شهد كالثلج يا مشبه به مناسب مشبه باشد چنان كه جره كوچك را بكوزه تشبيه كنند يا مشبه به غالب الحضور باشد در ذهن چنان كه موى سياه را بشب تشبيه كنند و روى خوب را ببدر و محبوب را بروح . و بعيد التشبيه آنست كه وجه تشبيه امور كثيره باشد چنان كه در تشبيه آتش به چشم خروس ، يا آنكه مشبه بعيد التشبيه باشد از مشبه به همچو در تشبيه بنفشه به آتش كبريت پيش از تصور طرفين « 1 » مشبه به نادر الحضور باشد در ذهن ، بنابر آنكه امر وهمى بود يا از مركبات خيالى يا آنكه مركبات عقلى مثال اول چنان كه و مسنونه زرق كانياب اغوال چه انياب غول امرى است وهمى زيرا كه ايشان با آنكه غول را نديده قياس كردند كه دندانهاى او بغايت تيز باشد و مثال دوم چنان كه
و كانّ محمرّ الشّقيق اذا تصوّب او تصعّد * اعلام ياقوت نشرن على رماح من زبرجد
و مثال سوم چنان كه حقتعالى ميفرمايد
إِنَّما مَثَلُ الْحَياةِ الدُّنْيا كَماءٍ أَنْزَلْناهُ مِنَ السَّماءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَباتُ الْأَرْضِ مِمَّا يَأْكُلُ النَّاسُ وَ الْأَنْعامُ حَتَّى إِذا أَخَذَتِ الْأَرْضُ زُخْرُفَها وَ ازَّيَّنَتْ وَ ظَنَّ أَهْلُها أَنَّهُمْ قادِرُونَ عَلَيْها أَتاها أَمْرُنا لَيْلًا أَوْ نَهاراً فَجَعَلْناها حَصِيداً كَأَنْ لَمْ تَغْنَ بِالْأَمْسِ
و مشبه به در اين صورت آب نيست با آنكه حرف تشبيه در اوست بلكه مشبه به مضمون حكايتست كه آنزوال خضرت نباتست ناگاه بعد از آن كه تر و تازه بوده باشد و زمين به حضرت او آراسته تا پنداشتند از آفتها سلامت يافت . و ذكر كلمهء تشبيه لازم نيست چه اگر گويند زيد اسد همان تشبيه باشد .
و مقبول التشبيه آنست كه وجه تشبيه شامل طرفين بود در تحصيل غرضى كه او را بدان تعلق گردانيده باشند كامل و از شوايب نقصان سالم چنان كه مشبه به اعرف اشياء بود بصفتى كه خواهند مشبه را به دو تشبيه كنند همچو نخل بدرازى و كوه ببزرگى و شكر بشيرينى و بدر
هامش
( 1 ) صورت آتش در كبريت غالبا در ذهن حاضر است اما هنگام تصور گل بنفشه بعيد است آن صورت بخاطر آيد مگر كسى آن را به ياد آورد .