تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 94

مساهمون:

ص٩٤
هيئتى كه حاصل شود از مقارنه صورتهاى سپيد گرد و كوچك در نظر بر كيفيت مخصوصه و همچو آفتاب چون تشبيه او كنند بآينه كه در دست مرتعش باشد در آن هيئتى كه حاصل شود از استدارت باشراق و تموج و سرعت حركت و اتصال ، يا چون تشبيه كنند ببوته كه در آن زر گداخته باشند در هيئتى كه حاصل شود از استدارت با صفاء لون و اتصال حركت و غير آن . قسم سوم - آنكه وجه تشبيه زياده از يك چيز باشد و در حكم واحد نبود و آن بسه قسم شود : يكى آنكه امور همه حسى باشند همچو در فاكهة چون تشبيه او كنند به ديگرى در رنگ و بوى و طعم ، دويم آنكه همه عقلى باشند همچو در مرغ چون تشبيه او كنند بغراب در حدت نظر و كمال حذر و اخفا مقاربت با ماده ، سيم آنكه بعضى حسى باشند و بعضى عقلى همچو در شخص چون تشبيه او كنند بآفتاب در حسن طلعت و نباهت شأن و علو مرتبه . فصل سيم - در بيان غرض از تشبيه بدانكه غرض از تشبيه غالبا عايد بود با مشبه و گاه باشد كه عايد بود با مشبه به ، پس اگر عايد بود با مشبه : يا از براى بيانحال او باشد همچنانكه چون پرسند اسب تو چه رنگست گوئى لونه كلون هذا الفرس ، يا از براى بيان مقدار حال او چنان كه گويند ، هو فى السواد كحلك الغراب ، يا از براى بيان امكان وجود او باشد و اين وقتى بود كه خواهند تفضيل يكى كنند بحديكه موهم شود بر اخراج او از بشريت با نوعيكه شريفتر از آن بود چون اين معنى همچو امر ممتنع است پس تشبيه از براى بيان امكان آن بود ، چنان كه گويند حاله كحال المسك يعنى چنان كه مسك از نوع دميت « 1 » بمرتبه كمال و فضيلت خارج گشت و نوعى ديگر شد اشرف از آن او نيز از نوع خود همچنان خارج است ، يا از براى تقويت شأن او باشد در نفس سامع و زيادتى تقرير آن بنزد او چنان كه شخصى با صاحب خود تقرير كند كه او را از سعى در امور هيچ فايده نمىشود پس جهت تقويت و تقرير اين معنى رقمى بر سر آب كشد و گويد سعيى فى
هامش
( 1 ) خون بودن
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 94 | أبو الحسن الشعراني / شمس الدين محمد بن محمود آملي