تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 92

مساهمون:

ص٩٢
زيرا كه چون خواهند تشبيه خد كنند به گل در سرخى مثلا گويند خديشبه الورد فى الحمرة اداء اينمعنى به تركيبى ديگر كه بدلالت وضعى دال بود بر آن بوجه مذكور ممتنع بود ، چه آن تركيب بضرورت بالفاظى تواند بود كه مرادف الفاظ تركيب اول باشد و حينئذ سامع اگر بر معانى آن الفاظ واقف بود فهم او از آن تركيب بعينه همان باشد كه از اول بىتفاوت و نقصان ، و اگر واقف نباشد خود هيچ فهم نكند ، پس بحث در او ناچار مقصور بود بر دلالت عقلى كه آن انتقالست از معنى بمعنى ديگر بسبب علاقهء كه ميان ايشان باشد ، و آن را دلالت التزامى نيز خوانند و چون لزوم متحقق نشود الاميان دو چيز كه يكى لازم بود و ديگرى ملزوم ، بحث بيانى يا انتقال بود از ملزوم بلازم همچو رعينا غيثا « 1 » چه مراد لازم است كه آن نبت است . يا از لازم بملزوم همچو فلان طويل النجاد چه مراد طول قامت اوست كه ملزوم طول نجاد است . و اول را مجاز خوانند و دوم را كنايت ، و چون استعارت كه معظم انواع مجاز است بتخصيص درين فن بدون تشبيه صورت نبندد ، ناچار بايد كه بر طريق تشبيه و وجه مشابهت و غرض از تشبيه و احوال آن در قرب و بعد ورد و قبول واقفشوند پس بحث بيان را در سه باب ايراد كنيم اول در تشبيه دوم در مجاز سيم در كنايت . باب اول - در تشبيه مشتمل بر چهار فصل : فصل اول - در طرق تشبيه . بدانكه مشبه و مشبه به يا هر دو مستند بحس باشند و آن حس يا حس بصر باشد همچو خد چون تشبيه آن به گل كنند يا حس سمع همچو آواز اطيط چون تشبيه آن بآواز فراريخ كنند « 2 » يا حس شم همچو نكهت چون تشبيه آن بعبير كنند ، يا ذوق همچو ريق چون تشبيه آن بخمر كنند ، يا حس لمس همچو اندام نرم چون تشبيه ، آن بحرير كنند ، يا هر دو مستند بعقل باشند همچو علم چون تشبيه آن بحيات كنند چنان كه
هامش
( 1 ) چريديم باران را و مراد از باران گياه است ( 2 ) يعنى صداى پالان شتر را هنگام رفتن بآواز جوجگان