تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 86

مساهمون:

ص٨٦
كه از آنجا مسند معلوم گردد چنان كه در ابتداء سخن گويند كه زيد عالم يا در ذكر آن غرضى باشد و آن يا زيادت تقرير بود يا تعريض بغباوت سامع يا استلذاذ يا تعظيم يا اهانت يا غير آن . و حالتى كه اقتضاء افراد كند « 1 » وقتى بود كه مقصود از تركيب تقوى حكم نباشد همچو زيد منطلق . و حالتى كه اقتضا آن كند كه او فعل باشد وقتى بود كه مراد تخصيص مسند باشد باحد ازمنه باقصر عبارتى با افادت تجدد چنان كه كتب زيد . و حالتى كه اقتضاء تقييد او كند بمصدر همچو ضربت ضربة يا بظرف زمان همچو ضربته يوم الجمعه ، يا مكان همچو ضربته امامك يا بمفعول له همچو ضربته تاديبا يا بمفعول به به غير حرف مثل ضربت زيدا ، يا به حرف همچو ضربته بالسوط و ما ضربت الا زيدا يا بمفعول معه همچو جلست و السارية ، يا به حال همچو جاء زيد راكبا يا به تميز همچو طاب زيد نفسا يا به شرط همچو يضرب زيدان ضرب عمرو وقتى باشد كه مراد تربيت فايده خبر بود چه اينها تقيدات و تفاصيل مسندند كه حكم بواسطه ايشان در تقييد زياده شود . و حالتى كه اقتضاء ترك تقييد او مىكند وقتى باشد كه از تربيت فايده مانعى قريب همچو ضيق المقام يا بعيد چنان كه متكلم بواسطه تقييد توهم كند كه مخاطب آن را حمل بر بسيار گفتن او مىكند حاصل باشد . و حالتى كه اقتضا آن كند كه مسند اسم باشد وقتى بود كه مراد او تجدد و اختصاص باحد ازمنه ثلثه نباشد . و حالتى كه اقتضاء آن كند كه او منكر باشد وقتى بود كه خبر وارد بود بر حكايت از منكر چنان كه الذى عندك رجل در جواب كسى كه گفته باشد عندى رجل ، يا مسند اليه نكره بود همچو رجل من قبيله كذا حاضر ، يا مسند اليه معرفه باشد ليكن مراد بمسند وصفى بود كه معهود و مقصود الانحصار بمسند اليه نباشد
هامش
( 1 ) يعنى جمله نباشد .