اختصار همچو جاء زيد و عمرو و بكر و خالد ، يا تفصيل مسند همچو جاء زيد فعمرو فخالد او ثم عمرو ثم خالد ، يا مراد رد سامع بود از خطاء در حكم با صواب همچو جاء زيد لا عمرو ، يا مراد صرف حكم باشد با ديگرى همچو جائنى زيد بل عمرو ، يا مراد شك باشد در او يا تشكيك همچو جاء زيد او عمرو و اما زيد و اما عمرو .
و حالتى كه اقتضاء فصل كند وقتى بود كه مراد تخصيص مسند باشد بمسند اليه چنان كه زيد هو المنطلق .
و حالتى كه اقتضاء تنكير او كند وقتى بود كه صلاحيت تعريف نداشته باشد بنابر آنكه متكلم زياده از آنكه او فردى است از افراد نوعى چيزى ديگر نداند چنان كه جاء رجل يا تجاهل كند يا در تعيين او مانعى باشد يا مراد بتنكير ارتفاع شان او يا انحطاط قدر او باشد چنان كه
له حاجب فى كلّ امر يشينه * و ليس له عن طالب العرف حاجب
چه مراد بحاجب اول مانع قوى و عظيمست و دوم مانع ضعيف حقير و شراهر ذاناب هم از اين قبيل است .
و حالتى كه اقتضاء تقديم او كند وقتى بود كه ذكر او اهم باشد و اهميت او به اعتبار ذات او تواند بود چه شايد بنابر آن اهم بود كه اصل تقديم اوست و چيزى كه مقتضى عدول باشد از آن موجود نباشد ، يا او متضمن همزه استفهام بود چنان كه ايهم قايم ، يا ضمير شأن و قصه باشد همچو هو زيد المنطلق ، يا در تقديم او تشويق سامع بود بخبر تا چون وارد شود در ذهن او متمكن گردد چنان كه صديقك فلان الفاعل الصانع رجل صدوق ، يا نام او صلاحيت تفال داشته باشد پس تقديم كنند تا سامع بدان شاد شود چنان كه سعد بن سعيد فى دار فلان ، يا غمگين شود چنان كه سفاك بن الجراح فى دار صديقك يا خود اتصاف مسند اليه بمسند مطلوب باشد چنان كه و الزاهد يشرب و يطرب يا غرض ابهام آن بود كه او خود از خواطر