تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 82

مساهمون:

ص٨٢
و حالتى كه اقتضاء آن كند كه مسند اليه اسم اشارة باشد وقتى بود كه احضار او در ذهن سامع بواسطه اشاره به دو درست آيد حسا ، و مع ذلك غرضى ديگر بدان متصل شود چنان كه متكلم را بجز اشارت به دو طريقى ديگر نباشد و به نسبت با سامع بجز اشارت چيزى ديگر ازو معلوم نداشته باشد ، يا قصد كمال تميز و تعيين او بود چنان كه :
هذا أبو الصّقر فردا فى محاسنه * من نسل شيبان بين الضّال و السّلم
يا كمال عنايت بتميز و تعيين چنان كه حق تعالى فرمود اولئك على هدى من ربهم ، يا قصد متكلم آن بود كه سامع چنان نادانست كه پيش او چيزى متميز نشود الا بحس همچو در قول فرزدق كه
اولئك ابائى فجئنى بمثلهم * اذا جمعتنا يا جرير المجامع
يا خواهد كه بيان حال او كند در قرب و بعد و توسط پس گويد هذا و ذالك و ذاك و شايد كه قصد از قرب تحقير و استرذال او باشد چنان كه حقتعالى از كفار حكايت كرد كه ايشان باعتبار تحقير رسول گفتند اهذا الذى بعث الله رسولا و از بعد تعظيم و اجلال او چنان كه فرمود الم ذلك الكتاب لا ريب فيه و چنان كه در حكايت از زليخا فرمود فذلكن الذى لمتننى فيه و شايد كه قصد از بعد خلاف تعظيم باشد چنان كه ذلك اللعين و حالتى كه اقتضاء آن كند كه او معرف بلام باشد وقتى بود كه مراد بمسند اليه نفس حقيقت او باشد چنان كه الماء مبدء كل حى ، يا مراد عموم استغراق بود چنان كه ان الانسان لفى خسر الا الذين آمنوا و استثناء دليل است بر تعميم انسان ، يا مراد حصه معهوده باشد از حقيقتى چنان كه يكى گويد جائنى رجل من قبيلة كذا سامع گويد الرجل الذى جائك اعرفه . و حالتى كه اقتضاء تعريف او كند باضافه ، وقتى بود كه متكلم را باحضار او در ذهن سامع ، طريقى غير آن نباشد اصلا همچو غلام زيد چون نام آن غلام معلوم نبود ، يا خود طريقى غير آن باشد ليكن مقام اختصار بود چنان كه :
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 82 | أبو الحسن الشعراني / شمس الدين محمد بن محمود آملي