كلام كند چنان كه حضرت موسى عليه السّلام در حالتى كه بارى تعالى و تقدس ازو پرسيد و ما تلك بيمينك يا موسى گفت هى عصاى اتوكؤا عليها و اهش بها على غنمى و لى فيها مارب اخرى و آنچه امثال اين بود .
و حالتى كه اقتضاى آن كند كه مسند اليه معرفه باشد وقتى بود كه مقصود از كلام افادت سامع بود بفايده معتبر ، زيرا كه تخصص در مسند اليه و مسند چندان كه زياده باشد سامع را فايده او اعم بود و اينمعنى از اين قول كه شيئى موجود و زيد حافظ للقرآن و التورية و الانجيل معلوم شود و تخصيص مسند اليه بدان بود كه او يكى از معرفات باشد همچو مضمرات و اعلام و موصولات و اسماء اشارات و معرفات بلام و مضافات با معارف با ضافت حقيقى
و حالتى كه اقتضا كند او مضمر باشد وقتى بود كه از خود يا از خود و غير خبر دهد چنان كه اناصا حبكم و نحن اخوان يا مقام خطاب بود چنان كه انت صاحبى و چنان كه
و انت الّذى اخلفتنى ما وعدتنى * و اشمتّ بى من كان فيك يوم
يا مسند اليه در ذهن سامع باشد بنا بر آنكه پيشتر مذكور شده باشد يا در حكم مذكور بود چنان كه :
شعر
ارى الصّبر محمودا و عنه مذاهب * فكيف اذا ما لم يكن عنه مذهب
هو المهرب المنجى لمن احدقت به * مكاره دهر ليس عنهنّ مهرب
و حالتى كه اقتضاء آن كند كه او علم باشد وقتى بود كه مقام مقام احضار او باشد در ذهن سامع بعينه در ابتدا بطريقيكه خاص شود چنان كه زيد صديق لك و و عمرو عدوّ لك چنان كه
ابو مالك قاصر فقره * على نفسه و مشيع غناه
يا مقام تعظيم بود و اسم را صلاحيت تعظيم باشد همچو در كنيتها و القار