تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 75

مساهمون:

ص٧٥
باعتبار حال موصوف باشد بايد كه تابع موصوف بود در اعراب و تعريف و تنكير و تذكير و تانيث و افراد و تثنيه و جمع . و اگر باعتبار حال متعلق موصوف باشد هم چو جائنى رجل حسن غلامه تابع موصوف بود در اعراب و تعريف و تنكير و تاكيد هر تابعى را گويند كه مقرّر امر متبوع خود باشد در نسبت يا شمول ؛ و تاكيد لفظى بود چنان كه جائنى زيد زيد . و معنوى بود و صيغ او معدوداند همچو نفس و عين و كلاهما و كلتاهما و كل و اجمع و ابتع و اكتع و ابصع و جمع اين هر چهار « 1 » بدل هر تابعى را گويند كه مقصود به نسبت او باشد ، دون متبوع ، و آن چهار قسمست : بدل كل از كل همچو جائنى زيد اخوك ، و بدل بعض از كل همچو ضربت زيدا را سه و بدل اشتمال همچو سلب زيد ثوبه ، و بدل غلط همچو مررت بزيد حمار . و عطف بيان هر تابعى باشد غير صفت كه توضيح متبوع خود بود همچو جائنى ابو حفص عمر و عطف به حرف هر تابعى را گويند كه با متبوع خود مقصود به نسبت باشد همچو جائنى زيد و عمرو . و حروف عاطفه ده‌اند : واو و فا و ثمّ و حتّى و او و امّا و ام و لا و بل و لكن و اى پيش بعضى و ديگران او را حرف تفسير خوانند . و اسماء مبنيه هشت قسمند : مضمرات و آن پنج نوعند : اول ضمير مرفوع متصل همچو در ضربت ضربنا و ضربت ضربتما تا آخر . و دوم ضمير مرفوع منفصل هم چو انا نحن و انت انتما انتم تا آخر . سيم ضمير منصوب متصل همچو در ضربنى و ضربنا و ضربك تا آخر . چهارم ضمير منصوب منفصل همچو اياى و ايانا و اياك تا آخر . پنجم ضمير مجرور متصل همچو در غلامى و غلامنا و غلامك تا آخر . دويم - اسماء اشارات همچو ذا و ذان و ذين و تا و تى و ته و ذه و تهى و ذهى و تان و تين و اولاء و حرف تنبيه به دو در آرند و گويند هذا و هذان تا آخر مذكورات و حروف خطاب نيز به دو پيوندد همچو ذاك الى ذاكن و ذانك الى ذانكن و همچنين در ذين و تان و تين و اولاء
هامش
( 1 ) يعنى اجمعون و اكتعون و غيره .