نابود مىسازند . امام جعفر صادق ( ع ) - در حديثى كه نقل كرديم « 1 » - كار را براى آدمى واجبى تكوينى و ضرورتى طبيعى و انسانى شمرده است . و تعبير « كلَّف مكلَّف است » ( در حديث ياد شده ) ، آشكارا بيان مىكند كه كار وظيفه اى جدّى است كه نواميس حكيمانهء جهان آن را بر عهدهء آدمى نهاده است .
4 - جهت حياتى :
زندگى انسان بر پشت اين سيّاره و بقاى وى در آن ، با همهء اصول و قوانين و عوامل موافق و مخالفى كه زندگى زمينى را احاطه كرده است ، نيازمند به كار و عمل است ، بلكه متوقّف بر آن و وابستهء به آن است . پس اگر كار نباشد زندگى نيز نخواهد بود . بنا بر اين ، كار پيش از هر چيز يك ضرورت حياتى است . و اين حقيقتى است قطعى كه هر كس آن را لمس مىكند ؛ و حكمت آفرينش جهان اين چنين مقرّر داشته است ، و به آدمى الهام شده است كه به كار برخيزد ، و حكمت ياد شده را تحقّق بخشد ، تا زنده بماند و زندگى او دوام پيدا كند . و امام صادق « ع » در سخن خود در بارهء فلسفهء كار و اشتغال ، اين مطلب را يادآور شده است كه « كار آدمى را از تلف شدن و هلاكت و نيستى مصون مىدارد » . « 2 »
5 - جهت تربيتى :
كار به همكارى آدمى با طبيعت و لمس كردن قوانين آن مىانجامد ، تا از اين راه مواهب طبيعى را استخراج كند و با رموز طبيعت انس گيرد . پس انسان - با كار خود - به همكارى با طبيعت و مظاهر و نمودهاى آن بر مىخيزد ، و طبيعت نيز با انسان همكارى مىكند و در او آثار مثبت بزرگى پديد مىآورد ، كه سبب پرورده شدن و گسترش يافتن افقهاى وجودى انسان و تجارب او مىشود . آرى ، انسان با پرداختن به كار تهذيب پيدا مىكند ، و نيروهاى ادراكى او در ميدانهاى تلاش و كوشش عملى افزايش مىيابد ، به همان گونه كه نيروهاى ادراكى وى در ميدانهاى انديشه و دانش نيز چنين مىشود .
هامش
« 1 » . حديث شمارهء « 5 » بند « أ » ( ص 425 - 427 ) .
« 2 » . حديث شمارهء « 5 » بند « أ » ( ص 425 - 427 ) .