تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الحياة ( فارسي ) — صفحة 446

مساهمون:

ص٤٤٦
مصرف رسيدن در شب و روز قرار دارد ، از بركت كارى كه بر روى آنها صورت مىگيرد كامل و قابل مصرف مىشود .

2 - جهت انسانى ( بدنى ) :

كار همچنين سبب فعليّت پيدا كردن نيروهاى بدنى آدمى است ، و مايهء استوارى بدن و پيچيدگى ماهيچه ها و آشكار شدن امكانات تجربى او است در هنگام دست و پنجه نرم كردن با واقعيّتها - در اشكال مختلف كار و سختى ديدن - پس با كار كردن و سختى ديدن قدرت كوشايى آدمى تقويت مىشود ، و نشاط مقاوم او تجلَّى پيدا مىكند ، و بدين گونه نيروهاى وى كمال و افزايش مىيابد ؛ آرى به گفتهء امام على « ع » : « من يعمل يزدد قوّة ، من يقصّر في العمل يزدد فترة ( 1 ) هر كس كار كند ، نيرويش افزونتر مىشود ، و هر كه در كار كردن قصور كند ، سستى او افزايش مىيابد » . در پرتو اين نگرش ، دست كشيدن از كار و بلكه كاستن از آن موجب فتور و سستى بدنى و روانى خواهد شد . و برعكس ، پركارى سبب آن مىشود كه نيروهاى آدمى و تواناييهاى جسمى او - چنان كه گفته شد - از مرحلهء قوّت و امكان به مرحلهء فعليّت و آشكار شدن در آيد ؛ به عبارت ديگر : به همان اندازه كه شخص به خوراك نياز دارد ، به كار نيز نيازمند است ، و كار براى بدن آدمى همچون آب براى گياه به شمار مىرود .

3 - جهت انسانى ( روحى ) :

واضح است كه تأثير كار در وجود انسان - از راه تقويت روحيّه و ايجاد نشاط - تنها منحصر به جنبهء جسمانى و بدنى نيست ، بلكه از آن تجاوز مىكند و به جنبهء روحى و معنوى نيز مىرسد ، زيرا كه كار روح را تصفيه مىكند ، و مواهب باطنى را جلا مىبخشد ، و وجدان آدمى را صيقل مىزند ؛ و با كار است كه اعمال و وظايف دينى صورت مىپذيرد ، پس انسان تنها از لحاظ جسمى نيازمند به كار نيست ، بلكه از لحاظ روح خود نيز چنين است . كار روان آدمى را مىسازد و هستى معنوى وى را استحكام مىبخشد . و بيكارى و بطالت - با آثار منفيى كه دارند - معنويّات انسان را از ميان مىبرند و