نگاهى به سراسر فصل
كار در زندگى آدمى از اهميّتى اساسى برخوردار است ، و اين امرى معلوم و شناخته شده است . اين اهميّت در تعاليم اسلامى به خوبى تجسّم پيدا كرده و تبيين گشته است ، و همچون انگيزه اى مثبت و نيرومند ، روح كوشش و تلاش را در افراد و گروهها دميده است . اين تعاليم - با روشها و صورتهاى گوناگون - به وضوح ثابت كرده است كه كار و عمل به همان گونه كه نقشى اساسى در نظام توليد و كشاورزى و عمران و اقتصاد اجتماعى دارد ، در نظام فرهنگى و اخلاقى و روحى و تربيتى و سياسى و دفاعى نيز چنين نقشى ايفا مىكند . از اين رو اسلام نسبت به كار و تشويق فراوان در مورد آن ، ايستارى قاطع و محرّك اختيار كرده و حق موضوع را ادا نموده است ؛ ايستارى كه به بهترين وجه ، از اصالت و جهتدهى برخوردار است .
شايد براى استدلال در اين موضوع ، تنها اين امر كافى باشد كه در كلمات امام معلَّم ، ابو عبد الله جعفر صادق « ع » بژرفى بنگريم ، آنجا كه از اسرار فردى و اجتماعى كار و اهميّتهاى گوناگون آن ، براى شاگردش ، مفضّل بن عمر جعفى ، در حديثى دراز سخن مىگويد ، كه بخشهايى از آن را در بند « أ » ، از همين فصل ( حديث شمارهء « 5 » تا « 7 » ) آورديم .
اكنون براى اينكه از اهميّت كار در نگرش اسلامى به شكلى روشنتر سخن گفته باشيم ، به جهتهايى مهم اشاره مىكنيم كه ارزش و اهميّت كار را مركزيّت مىدهد و تأثير مثبت و بدل ناپذير آن را در جوانب گوناگون زندگى آدمى روشن مىسازد ، و مردمان را به پذيرفتن اهميّت كار و كار كردن برمىانگيزد :
1 - جهت طبيعى .
2 - جهت انسانى ( بدنى ) .
3 - جهت انسانى ( روحى ) .