بودهاند ( همان گونه كه وضع در زمان حاضر نيز چنين است ) ؛ مثلا ، كسانى كه به داود پيغمبر « ع » ايمان آوردند و به يارى طالوت برخاستند ، از مردمان ميانه حال بودند ، اما ثروتمندان به يارى او برنخاستند و به او نپيوستند و گفتند : « * ( لَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمالِ ) * ( 1 ) او مال چندانى ندارد ! » ، يعنى : از ما نيست ، زيرا كه آنان صاحبان اموال فراوان بودند ، و مقياس ارزش در نزد ايشان تنها مال بود . از اينجاست كه شيخ ابو على طبرسى مىگويد : « پيروان انبيا در دورانهاى گذشته ، فقيران و مردمان ميانه حال بودند نه ثروتمندان » . « 1 » آرى ، ثروتمندان امور را به زيان پيامبران و مصلحان زير و رو مىكردند ، و ناتوانان با خون خود به يارى پيامبران بر مىخاستند ، و با همان اندك چيزى كه در تصرّف خود داشتند به دعوت حق يارى مىرساندند ؛ و اكنون نيز وضع بر همين منوال است .
و اين حالت هماهنگ است با خود واقعيّت ، زيرا كه طاغوتان ثروت و تكاثر به نوبهء خود به بهره كشى از تودهء مردم مىپردازند و گونه گون خون ايشان را مىمكند ؛ و بطبع خواستار آن نيستند كه زمينه هاى اين بهره كشى و سودخورى نابود شود ؛ از اين رو به مبارزهء با مصلحان ، و منزوى ساختن دعوتگران حق و پيروان فضيلت مىپردازند .
محرومان بر عكس اين عمل مىكنند ، چه آنان دردها و مصيبتهاى نادارى و سختيهاى ناكامى را چشيدهاند ، پس مترصّد آنند كه خود را از
هامش
« 1 » . « مجمع البيان » 8 / 392 ، نيز سخن عالم زاهد ، ابن فهد حلَّى ( م : 841 ق ) ، فصل 39 ، از اين باب ( جلد چهارم / 590 - 591 ) .
و يادآور مىشويم كه استثناهايى كه هست در ردهء متكاثران اترافگرا نيست ، بلكه در ميان توانگرانى است كه ثروتى معتدل و مشروع دارند نه غنايى تكاثرى . غناى تكاثرى هرجا باشد ، دارندهء آن همان قارون « مفسد في الارض » است ، كه آنچه مىدهد وسيله اى است براى رسيدن به بيشتر از آن ، هر متكاثرى در شرايط خود و در محيط خود .
بنگريد به نظر پيامبر اكرم « ص » و ائمّهء طاهرين « ع » در بارهء « غنا » و « تكاثر » و « اغنيا » و « متكاثران » ، فصلهاى 2 و 3 و 8 از اين باب ، و ديگر فصلهاى مناسب اين موضوع ، در جلد سوّم و چهارم .