الهى ، انقلابهاى دگرگونساز خويش را در قضاياى مربوط به جامعه و معاش ، با اصلاح روابط اقتصادى و تبادلى آغاز مىكردند ، تا بدينسان راه ورود هر گونه ستمى اقتصادى را بر توده ها در اين عرصهء تأثيرگذار بربندند . شايد آنچه در آغاز فصل چهل و چهارم ، در ضمن اشاره اى به سيرهء پيامبران و سه رسالت عمدهء ايشان گذشت ، « 1 » هنوز به ياد خوانندگان مانده باشد :
( 1 ) - آنان مردمان را به پرستش خداى متعال مىخواندند ؛ و از اين راه طاغوت سياسى ( فرعونهاى كوچك و بزرگ ) را بر مىانداختند .
( 2 ) - نيز مردمان را به تصحيح روابط اقتصادى و تبادلى و برانداختن ستمگريهاى مالى نسبت به توده ها وامىداشتند ؛ و از اين طريق سبب سقوط طاغوت اقتصادى ( قارونهاى كوچك و بزرگ ) مىشدند .
( 3 ) - پس از برانداختن دو طاغوت سياسى و اقتصادى ، به حذف طاغوت فرهنگى و فكرى ( هامونهاى كوچك و بزرگ ) نيز موفق مىشدند ، زيرا كه اين طاغوت بر آن دو متّكى است ، و براى آنان تلاش مىكند ، و از خوان نعمت ايشان برخوردار مىشود .
مستكبران اقتصادى و ثروتمندان و مترفان - از آغاز كار - خطرى كه آنان را تهديد مىكرد احساس مىكردند ، زيرا كه از نزديك مىديدند كه به زودى دستشان از برده ساختن مردمان و بهره كشى از ايشان كوتاه خواهد شد ، و پايگاههاى ايشان فرو خواهد ريخت ، و ديگر امتيازخواهى و مكيدن خون مردم بهرهء آنان نخواهد شد ؛ از اين رو همهء تلاش خود را براى ادامه يافتن سلطهء خويش به كار مىبردند ؛ و براى رفع هجوم انقلابها به پرداخت مال مىپرداختند ، ليكن از اين حيله ها در برابر دعوتگران الهى كارى ساخته نبود ؛ چون پيامبران « ع » با اين فرياد تندرآساى انقلابى ، طاغوتهاى بهره كش و فرعونهاى اقتصادى را
هامش
« 1 » . ( در همين جلد / 116 ) .