تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الحياة ( فارسي ) — صفحة 339

مساهمون:

ص٣٣٩
بودن جامعه به اين معنى و مصداق ، غير از « طبقاتى » بودن در اصطلاح جديد است ، كه مبتنى بر مالكيت يا محروميّت است . خلاصه اينكه طبقات ( اصناف ) در جامعهء سالم طبيعى داراى اين خصوصيات است : 1 - زندگى برخى جز با هميارى برخى ديگر سامان نمىيابد . و اين بر ضدّ طبقاتى بودن در جامعهء تكاثرى است ، كه زندگى برخى مايهء تباهى و فساد زندگى برخى ديگر است ، كه بحث و تفصيل در اين باره ، در فصلهاى مرتبط با اين موضوع گذشت . 2 - تأمين زندگى هيچ يك بىنياز از آن ديگرى نيست . اين نيز بر ضدّ طبقاتى بودن تكاثرى است ، زيرا كه جامعه به چنين طبقاتى ( طبقات زاييده از تكاثر و اتراف و اسراف ) نياز ندارد ، بلكه حضور زندگى طبقاتى به اين معنى ، به اجتماع زيان مىرساند و خوشبختى و رشد توده ها را از ميان مىبرد . 3 - قوام پذيرى زندگى طبقات ( اصناف ) ياد شده ، متوقّف بر وجود همهء آنهاست . اين نيز بر ضدّ طبقاتىگرى تكاثرى است ، زيرا كه طبقهء متكاثر ، سبب از بين رفتن قوام اجتماعى مىشود نه سبب تقويت و استقرار آن . و در سخنان امام على « ع » ، در عهدنامهء مالك اشتر نخعى ، چنين آمده است : « و في الله لكلّ سعة « 1 » ( 1 ) و در نزد خداوند ( در دين خدا ) ، براى هر يك از اين طبقات گشايشى ( و رفاه و آسايشى ) مقرّر شده است » . و از اين سخن چنان بر مىآيد كه براى هر فرد از افراد جامعه
هامش
« 1 » . « نهج البلاغه » / 1003 ؛ « عبده » 3 / 101 .
الحياة ( فارسي ) — صفحة 339 | محمد رضا حكيمي / محمد حكيمي / علي حكيمي / احمد آرام