پس معنى « طبقات » از ديدگاه اسلامى اين است ، يعنى واقعيّتى كه در زندگى اجتماعى انسانها وجود دارد . از سخنى كه از امام ابو الحسن علىّ بن موسى الرضا « ع » نيز در بارهء « علَّت وجوب زكات » نقل كرديم « 1 » نيز اين معنى به خوبى فهميده مىشود ، يعنى حضور نيازمندانى معدود در جامعه كه به دنبال علَّتهايى طبيعى و متعارف گرفتار نياز و نيازمندى شدهاند ( و بايد زندگيشان به خوبى تأمين شود ) ، نه توده ها و توده هايى وسيع كه فقر و محروميّت و نارسايى درآمد ، به علَّت ظلمهاى اقتصادى و اجتماعى و سياسى ، بر آنان تحميل مىشود ، و روز به روز به نياز دارى و سقوط بيشترى سوق داده مىشوند . در يك « جامعهء قرآنى » ، چنين چيزى پذيرفته نيست ، مگر اينكه جامعه اى به استفاده از موقعيّت قرآن ، حفظ قرآن ، چاپ قرآن و دم زدن از قرآن كريم بسنده كرده باشد .
و با اين برنامه ريزى اقتصادى و معيشتى و انسانى كه اسلام ارائه داده است ، سطح زندگى طبقهء پايين ياد شده نيز به سطح زندگى ديگر مردمان و طبقات نزديك مىشود ، بلكه هماهنگ مىگردد . پيشتر اشاره كرديم كه فقر زاييده از عوامل طبيعى در زندگى عاجزان و ناتوانان ناگزير محدود است ، و به فقر گسترده و تحميلى حاصل از نظام اقتصاد تكاثرى و سرمايه دارى ( فقرى كه گروههايى فراوان از مردمان را به لحاظهاى گوناگون در بر مىگيرد ) ، ربطى ندارد .
براى تأكيد در بارهء معنى اسلامى « طبقات » و توضيح بيشترى در بارهء اين موضوع مىگوييم : روابط طبقات در جامعه اى سالم ، روابطى حياتى و قوامى است ، و سامانيابى زندگى طبقات مختلف در گرو هميارى و همكارى يك ديگر است ، به گونه اى كه هيچ يك از آنها از ديگرى بىنياز نيست - چنان كه در سخنان امام على « ع » نيز گذشت - و در چنين جامعه اى هر طبقه جايگاه شايسته و مفيد خويش را اشغال كرده است تا چنان باشد كه كارهاى روزمرهء زندگى مردم به صورت مطلوب جريان پيدا كند ، و هر طبقه اى مكمّل طبقه هاى ديگر باشد . بنا بر اين ، « طبقاتى »
هامش
« 1 » . ( ص 201 ) .