( 9 ) - سلطه هاى مالى و برده گيرى اقتصادى مردود است .
( 10 ) - اموال نبايد تنها در اختيار توانگران باشد و انحصارى شود .
( 11 ) - امكانات معيشتى و مادّى در ديندارى و عمل به دين نقشى اساسى دارند ، و از اين رو پرداخت « زكات » واجب است ، و بىنياز كردن حاجتمندان و محرومان ضرورى است .
( 12 ) - نماز و روزه و حج و همهء واجبات جز با نان ( غذا - امكانات معيشتى ) ادا نمىشوند .
( 13 ) - بر ضدّ گرسنگى بايد چندان مبارزه شود كه از ميان برود .
( 14 ) - طاغوت اقتصادى بايد طرد شود ، و با قارون نيز بايد به همان گونه مبارزه شود كه با فرعون .
( 15 ) - انفاق كردن مال و امكانات افزون بر نياز لازم است .
( 16 ) - اتراف و اسراف محكوم است .
( 17 ) - رباخوردن و مال را گنج ساختن مردود است .
( 18 ) - اندازه دارى در معيشت يك اصل است .
( 19 ) - نعمتها و فرصتها براى همگان است نه مخصوص گروههايى چند .
( 20 ) - مواسات اصل است .
( 21 ) - مساوات ، يك نهاد معيشتى است .
( 22 ) - سطح زندگى توده ها بايد سطحى يكسان يا نزديك به يك ديگر باشد .
( 23 ) - فقيران در بهترين اموال ثروتمندان شريك آنانند .
( 24 ) - برادرى دينى بايد واقعيّت اقتصادى داشته باشد ، و اين امر محقّق نمىشود مگر اينكه در روابط معيشتى و اقتصادى شكل گيرد .
( 25 ) - اجتماع را چيزى جز عدل اصلاح نمىكند . . . و امثال اين احكام و تعاليم .
و آيا در دينى كه به امور ياد شده فرا مىخواند ، مىتواند ميان نظام مالى آن ( يعنى : حاكميّت قسط ) و ميان حضور تكاثر در گروهى و بيدادگرى فقر در گروههايى ديگر ، هيچ گونه سازگارى وجود داشته
الحياة ( فارسي ) — صفحة 328
مساهمون: محمد رضا حكيمي
ص٣٢٨