نگاهى به سراسر فصل
نيازى به آن نيست كه در اين فصل - پس از آنچه در فصلهاى گذشته گذشت ، و در فصلهاى آينده خواهد آمد - آيات و احاديث بيشترى بياوريم . و آشكار است كه « قسط » امرى است كه مردم ، بطور اتفاقى و بدون حركتى انقلابى و ايجاد زمينه اى مناسب ، به اجراى فراگير آن نخواهند پرداخت . از اينجاست كه بايد بپذيريم كه در اجتماعى كه « تكاثر » بر آن حكومت مىكند ، يا در آن حضور دارد ، و فقر نيز حضور خود را همواره حفظ كرده است ، به هيچ گونه عدل و قسط وجود پيدا نخواهد كرد . و از اين لحاظ تفاوتى ميان آن نيست كه فقر آشكار باشد يا پنهان . و اينها همه واضح است . بنا بر اين نخستين گام براى برپادارى قسط در سراسر زندگى مردم ، از ميان بردن دو مانع بزرگ است ، يعنى « تكاثر » و « فقر » . پس در پرتو اين نگرش - و آنچه در فصلهاى اين دو باب آوردهايم - اين موضوع تبلور پيدا مىكند كه تضادّ تكاثر و فقر با قسط اسلامى امرى جوهرى و ريشه اى است ، نه امرى عرضى و سطحى . آيا دين اسلام با صراحت به اين امور فرا نمىخواند :
( 1 ) - مال مال خدا است .
( 2 ) - اموال ، همه وديعه و امانت است .
( 3 ) - اموال ، مايهء قوامگيرى و سامانيابى زندگى مردمان است .
( 4 ) - تصرف در اموال ، از لحاظ مالكيّت و مصرف ، محدود است و بايد محدود باشد .
( 5 ) - تأثير اموال در بقا و رونق جامعه ، در صورتى است كه اموال در دست متخصّصان و متعهّدان باشد .
( 6 ) - اموال در صورتى كه در دست غير متخصّصان و غير متعهّدان باشد ، از عوامل نابودى و بيسامانى جامعه است .
( 7 ) - پول ، وسيله اى است براى تنظيم شئون زندگى مردم .
( 8 ) - فقر ، عامل انحلال اخلاقى و سپس انحلال اعتقادى و عملى است .