فيض كاشانى ، قرينهء خارج سند نيز دارد ) ، بژرفى بنگريد : سخن از اموال ( مادّىترين امر دنيوى و معاشى ) رفته است ، آن هم با اين فراگيرى و كلَّيّت ، كه هيچ گونه مالى در دنيا نيست مگر اينكه خداوند متعال تكليف آن را تعيين كرده و حكم آن را از راه دين به انسانها رسانيده است .
پس دين در واقع ، برنامهء زندگى و حيات است ( الحياة ) ، تا به انسان بياموزد كه درست زندگى كند ؛ و تا انسان با درست زندگى كردن در اين جهان به سعادت آن جهانى ( يعنى : محصول زندگى كردن درست اين جهانى ) ، دست يابد ، و به فلاح و رستگارى جاودان برسد . نمىتوان گفت ، دين امرى تنها اخروى است ، زيرا آخرتى بدون دنيا - و گذر از راه دنيا و زندگى دنيا - وجود ندارد . . .
انسان در واقع يك زندگى بيش ندارد ، زندگيى مستمر و - با خواست و ارادهء خداوند آفريدگار - تا جاودان ، منتهى اين زندگى ، سه مرحله اى است ، يعنى سه مرحلهء بهم پيوسته و از هم مايه گرفته دارد :
1 - زندگى دنيوى ، 2 - زندگى برزخى ( عالم ميان دنيا و آخرت ) ، 3 - و زندگى اخروى ( ابدى ) .
و به تعبير احاديث :
« دار ممرّ إلى دار مقرّ »
، اين جهان گذرگاهى است به سوى جايگاهى هميشگى .
و كوشش دين حق اين است كه افكار و اعمال و آثار انسان در اين زندگى - كه شكل دهندهء وضعيّت انسان است در دو زندگى بعدى ( در عالم برزخ و عالم آخرت ) - به گونه اى باشد كه هم موجب آرامش برزخى انسان باشد و هم سعادت اخروى . مهمترين احتياج انسان در عالم برزخ ، آرامش است و در عالم آخرت آسايش . و اين هر دو در گرو منطبق بودن افكار و اعمال و آثار انسان است با موازين « دين حق » و « صراط مستقيم » . و « صراط مستقيم » - به حكم عقل و نقل ( قرآن و حديث ) و تجربه - يكى است .
الحياة ( فارسي ) — صفحة 326
مساهمون: محمد رضا حكيمي
ص٣٢٦