طرحريزيى مورد نياز ، چه كتاب آسمانى ، با همهء آنچه در آن است راهنماى مردمان است ، يعنى با همهء اشاره ها و داستانها و جهتگيريهاى خود ، و همهء حكمت اجرايى و احكام فردى و اجتماعى و قضايى و اقتصادى و تنظيمى و دفاعى و . . . و با اينها همه به استوارترين راه رهبرى مىكند ، نه با برخى از آيات جدا ساخته از ديگر آيات - كه بنا بر اصطلاح و به صورتى قراردادى از بقيّه جدا شده است - همچون آيات احكامى اصطلاحى كه شمارهء آنها از پانصد ( 500 ) آيه تجاوز نمىكند ، و از ميان بيش از شش هزار ( 000 / 6 ) آيه جدا شده است و با كلّ قرآن كريم نسبتى برابر يك دوازدهم ، بلكه يك سيزدهم دارد . « 1 » و اين پيشنهاد براى گستردن دايرهء فقه اسلامى و قابل تطبيق ساختن آن بر همهء مسائل و قضاياى تازه و پيوسته در حال تغيير و تكامل ، خود دليلى است بر اعتقادى راسخ به ارزش اين فقه و منابع سرشار و فراوان آن ، و عقل گرايى پختهء فقهاى مسلمان و بيدارى ايشان .
و بر آگاهان پوشيده نيست كه بر فقاهت اسلامى واجب است كه حتّى يك مسأله ( در افقهاى زندگى بشرى ، و ارتباطات نوپديد ، و پيوندهاى درهم تنيده و گستردهء حيات ، و هر چه به زندگى پيوستگى پيدا مىكند ) بر جاى نماند كه پاسخى آماده و مترقّى براى آن نداشته باشد ، آن هم به صورتى كه با احوال انسان معاصر كاملا سازگار باشد ، و بتواند در هر جا عملى گردد ، و هيچ عقبماندگى يا نارسايى در آن مشاهده نشود ؛ و اكنون به قرآن روى مىآوريم :
ما مىنگريم كه قرآن كريم - به صورتى بسيار چشمگير - بر آن تأكيد مىورزد ، كه مردمان در سايهء عدالت و قسط زندگى كنند ، بلكه خود متولَّيان اجراى قسط باشند ( * ( لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ ) * ) ، تا جايى كه اين چگونگى را هدف تشريع دين ، و انگيختن پيامبران ، و نزول كتابهاى آسمانى از سوى خدا مىداند . نيز مىنگريم كه قرآن كريم ، با « تكاثر » و « اتراف » ، به سختترين گونه به نبرد بر مىخيزد ، و آن دو را علَّت ظهور
هامش
« 1 » . نيز باب 8 ، « نگاهى به سراسر باب » ، بند « 4 » ( جلد دوّم / 576 - 582 ) .